یادداشت شصت و هشتم (April showers bring May flowers )
خب اون روز یکشنبه بود . همه خال خالی پوشیده بودن .
سیاه با خال های سفید یا سفید با خال های سیاه .
عجیب بودن این اتفاق که این همه آدم توو یه روز لباسای خال خالی پوشیدن باعث شد که تصمیم بگیرم
برم پاساژ میری تجریش ، از اون مغازهه که پارچه های خوشگل داره ، یه پارچه ی آبی با خال های نارنجی
بخرم و یه سارافون بدوزم . از همونا که بالاش سه تا دکمه کوچولو میخوره و دامن پفی داره .
این طوری شد که من اسم روز یکشنبه رو گذاشتم خال خالی .
بعد دوشنبه شد .
همه یه بچه توو شیکمشون داشتن . توی مترو از تعجب دیدن این همه مامانِ بچه توو راه خندم گرفته بود
، فکر کردم که خب شاید یه همایشی چیزی براشون برگزار شده و همه شون دارن از اونجا
میرن خونه هاشون . تووی این چند سال اخیر هر کی توو در و همسایه ما بچه دار شده بچش پسر بوده
اصلا هم معلوم نیست که تعیین جنسیتی اند .
پس من تصمیم گرفتم که وقتی خواستم مامان بشم برم پیش دکتر تا بچم دختر بشه .
این طوری شد که من اسم روز دوشنبه رو گذاشتم مامان خانوم .
بعد سه شنبه شد .
منتظر مورد مشابه روزهای قبل بودم . مثلا دیدن یه دسته آدم که کت صورتی پوشیده باشن یا قناری
خریده باشن یا کفش زرد رنگ توو پاشون باشه ، ولی اتفاقی نیوفتاد . همه هدفون به گوش و خواب در
حال رفتن به همون جاهایی که اصلا دوست ندارن .
بعد چهارشنبه شد .
با یه گل شقایق قرمز رفتم توی مترو . تعداد آدم هایی که بهم لبخند میزدن ده برابر بیشتر از روزهای قبل بود .
حتی توو میدون انقلاب وقتی باد توو روسریم میپیچید و آفتاب از لابه لای داربست فلزی ساختمون
نیمه کاره می افتاد روی گلم ، لبخندها بیشتر میشد .
این طوری شد که من اسم روز چهار شنبه رو گذاشتم شقایقی .
پنج شنبه و جمعه خونه بودم . موهامو بافتم ، لاک قرمز زدم و یه نقاشی بزرگ از آسمون کشیدم .
شنبه که شد شقایق نارنجی داشتم . با روسری ترکمنی و گردنبند پاکستانی و یه لباس خیلی گل گلی
تووی راهرو منتظر بودم کلاس تموم شه ، چند نفر هم نشسته بودن روی صندلی ها .
خانومه بهم گفت :شما چقد قشنگی شبیه دخترای ترکمنی .
این طوری شد که من اسم روز شنبه رو گذاشتم ترکمن بانو .
بعد تصمیم گرفتم هرروز که از خونه میرم بیرون یه شقایق داشته باشم ...
همون روز یه تلسکوپ خیلی بزرگ دیدم که از تووش میشد اون سر آسمونو دید .
بعد آرزو کردم که یه روز اون تلسکوپ مال من بشه و شبا بشینم به دید زدن ستاره ها و وقتی
که دارم دنبال ستاره قطبی میگردم یه عالمه شقایق قرمز و نارنجی روی میزم باشه .
حالا هم منتظر روزهای دیگه ام .
روزهای رنگی رنگی پر از تصویرای قشنگ که بشه واسه هر روز سال یه اسم گذاشت .
مثلا وقتی ازم بپرسن امروز چند شنبه ست بگم : ستاره دنباله دار :))
......................................................................................................................................
پ ن : من با گل رز بارها سوار مترو شدم ، تاثیر شقایق چیز دیگریست .
پ ن : خال خالی ، گل گلی ، راه راهی سه افکت مورد علاقه گل گیسو .
شعر نوشت : (ممنون از علی)
اندوه
انبوه دخترانی ست
که چشمان مورب ترکمنی دارند .
___ کافه آوانسن بسته شد . نمیدونم چرا ولی یه حس دلگیری دارم بهش ...
امضا _ گل گیســــو
و این ترنم موزون حزن