خب اون روز یکشنبه بود . همه خال خالی پوشیده بودن .

سیاه با خال های سفید یا سفید با خال های سیاه . 

عجیب بودن این اتفاق که این همه آدم توو یه روز لباسای خال خالی پوشیدن باعث شد که تصمیم بگیرم

برم پاساژ میری تجریش ، از اون مغازهه که پارچه های خوشگل داره ، یه پارچه ی آبی با خال های نارنجی

بخرم و یه سارافون بدوزم . از همونا که بالاش سه تا دکمه کوچولو میخوره و دامن پفی داره .

این طوری شد که من اسم روز یکشنبه رو گذاشتم خال خالی .

بعد دوشنبه شد .

همه یه بچه توو شیکمشون داشتن . توی مترو از تعجب دیدن این همه مامانِ بچه توو راه  خندم گرفته بود

، فکر کردم که خب شاید یه همایشی چیزی براشون برگزار شده و همه شون دارن از اونجا

میرن خونه هاشون . تووی این چند سال اخیر هر کی توو در و همسایه ما بچه دار شده بچش پسر بوده 

اصلا هم معلوم نیست که تعیین جنسیتی اند .

پس من تصمیم گرفتم که وقتی خواستم مامان بشم برم پیش دکتر تا بچم دختر بشه .

این طوری شد که من اسم روز دوشنبه رو گذاشتم مامان خانوم .

بعد سه شنبه شد .

منتظر مورد مشابه روزهای قبل بودم . مثلا دیدن  یه دسته آدم که کت صورتی پوشیده باشن یا قناری

خریده باشن یا کفش زرد رنگ توو پاشون باشه ، ولی اتفاقی نیوفتاد . همه هدفون به گوش و خواب در 

حال رفتن به همون جاهایی که اصلا دوست ندارن .

بعد چهارشنبه شد .

با یه گل شقایق قرمز رفتم توی مترو . تعداد آدم هایی که بهم لبخند میزدن ده برابر بیشتر از روزهای قبل بود .

حتی توو میدون انقلاب وقتی باد توو روسریم میپیچید و آفتاب از لابه لای داربست فلزی ساختمون

نیمه کاره می افتاد روی گلم ، لبخندها بیشتر میشد .

این طوری شد که من اسم روز چهار شنبه رو گذاشتم شقایقی .

پنج شنبه و جمعه خونه بودم . موهامو بافتم ، لاک قرمز زدم و یه نقاشی بزرگ از آسمون کشیدم .

شنبه که شد شقایق نارنجی داشتم . با روسری ترکمنی و گردنبند پاکستانی و یه لباس خیلی گل گلی

تووی راهرو منتظر بودم کلاس تموم شه ، چند نفر هم نشسته بودن روی صندلی ها . 

خانومه بهم گفت :شما چقد قشنگی شبیه دخترای ترکمنی .

این طوری شد که من اسم روز شنبه رو گذاشتم ترکمن بانو .

بعد تصمیم گرفتم هرروز که از خونه میرم بیرون یه شقایق داشته باشم  ...

همون روز یه تلسکوپ خیلی بزرگ دیدم که از تووش میشد اون سر آسمونو دید . 

بعد آرزو کردم که یه روز اون تلسکوپ مال من بشه و شبا بشینم به دید زدن ستاره ها و وقتی

که دارم دنبال ستاره قطبی میگردم یه عالمه شقایق قرمز و نارنجی روی میزم باشه .

حالا هم منتظر روزهای دیگه ام .

روزهای رنگی رنگی پر از تصویرای قشنگ که بشه واسه هر روز سال یه اسم گذاشت .

مثلا وقتی ازم بپرسن امروز چند شنبه ست بگم : ستاره دنباله دار :))

......................................................................................................................................

پ ن : من با گل رز بارها سوار مترو شدم ، تاثیر شقایق چیز دیگریست .

پ ن : خال خالی ، گل گلی ، راه راهی سه افکت مورد علاقه گل گیسو .

شعر نوشت : (ممنون از علی)

  اندوه 

انبوه دخترانی ست

که چشمان مورب ترکمنی دارند  .

 

___ کافه آوانسن بسته شد . نمیدونم چرا ولی یه حس دلگیری دارم بهش ...

 

امضا _ گل گیســــو