یادداشت شصتم کافه ( چیزهایی هست که نمیداني )
1 _ شايد روي هم رفته 5 دقيقه با هم ، هم صحبت شديم ...
جوان لاغر اندامي بود و من براي ديدنش بايد بالا رو نگاه مي کردم .
مرتب و تميز بود به طوري که لباس هاش بوي پودر لباس شويي پرسيل ميدادند.
( گل گيسو شامه ي قوي اي دارد )
ظاهرش بسيار ساده بود ، لباس هاي نسبتا کهنه اما تميز ، بند هاي کتوني ش سفيد بود
انگار ساعتي پيش اونا رو شسته باشي .
اومده بود از فنجون هاي گل گيسو عکس بگيره .
مي گفت عکس فنجونها رو که توو اينستاگرام ديده دلش خواسته تبليغ کنه گفتم چرا ، گفت وقتي پاي
بچه هاي سرطاني وسط باشه چرا نداره .
خنديدم گفتم پس هزينه هاي جاري رو بهم بگو ، با تعجب و دهان باز نگام کرد و گفت هزينهههههه ؟
گفتم خب شما هم داري زحمت ميکشي نميشه که بي مزد کاري کني ، دستمزدت چقدر ميشه؟
لبخند زد گفت : يه لبخند
گفتم : همين ؟؟؟!!!
دوربينشو برداشت و چيک و چيک شروع کرد به عکس گرفتن از ويترين کافه گرامافون .
کارش که تموم شد گفت درسته که يه ساله اوضاع ماليم خرابه و مي تونم از اين راه پول در بيارم
ولي مهربوني اي که توو اين کار شما واسه بچه هاي سرطاني هست منو به تحسين وا ميداره
تنها کاري که ميتونم واسه اين مهربوني کنم تبليغ پيجتونه .
دوربينشو گذاشت توو کيفشو يه لبخند زد و رفت .
همين...
2 _ اين مقوله که ذات همه ي پسرا پليده و اکثر شکست عشقي خورده ها بر اين باورند کاملا
براي من رد شد ، وقتي دو تا دوست خوب داشته باشي که صبح ها يکي شون برات شعر بفرسته
و شب ها يکي ديگه نشون ميده چقدر انسان احمقه که خودشو درگير رابطه هاي مزخرف ميکنه ،
اين که من مي تونم با يه پسر به اندازه ي يه دختر دوست باشم يعني ما مي تونيم انسان باشيم ولي گاهي
دلمون نميخواد که باشيم ، ميخواستم پز بدم که من دوتا رفيق دارم که پسرن ولي بيشتر از دوستاي
دخترم روشون حساب ميکنم (علي و محمود)
3 _ اون حس خوبم همچنان ادامه داره ، من بهترين روزاي زندگيمو ميگذرونم ... شايد اينبار خوب تر از خوبتر
باشه کسي چه ميدونه ؟
گل گيسو هستم با يه دنيا حس خوب ...
........................................................................................................................................
پ ن : يه فکرايي توو سرمه هر کي موافقه بگه .
پ ن : پاييزمان آمد ، حال بهتر از بهتر در روزاي آتي . پاييز امسال واقعا آلبالويي مي بافم ، قول ميدم ...
شعر نوشت : نزديک پاييز است
ساعت ها را تغيير مي دهيم
تو از امشب
يک ساعت بيشتر نيستي !
امضا _ گل گيسو
و این ترنم موزون حزن