یادداشت شصت و سوم ( گل مژه ی گل گیسو )
گل گیسو گل مژه زده است .
چشم راستش باد کرده و درد میکند .
کارهای ژوژمانش روی دستش مانده و بوم 120 در 80 اش را یک بار کشیده و پاک کرده چون
به دلش ننشسته .
چند شبی هم هست که خواب های آشفته میبیند و نگران است .
نزدیک امتحاناتش است و به هیچ وجه درس نخوانده .
گل گیسو امروز یک دل سیر گریه کرده است چون در این شرایط بهترین چیزی که حالش را خوب میکند
گریه است . نه این که آدم ضعیفی باشد ، تنها راه خالی کردن دلش همین است .
حلا بعد مدتها آمده اینجا نشسته و دارد شرح ماوقع میدهد .
......................................
حالم خوبه .
بهتر از همیشه . حسم بهم میگه 3 روز دیگه یه اتفاق خوب می افته .
منتظرش هستم .
اگر شانس بيارم اين ترم آخرين ترم خواهد بود و بالاخره اين ليسانس کوفتي رو ميگيريم .
خسته شدم از دانشگاه هر چند دلم بي نهايت براش تنگ خواهد شد ، ولي دلتنگي خيلي بهتر از
بودن توو موقعيتيه که فقط ژست و ادا و اطوار و تريپ هنريه و 90% آدماش هنري بودن رو
توو سيگار کشيدن و مشروب خوردن و زن بارگي ميدونن و اگه ازشون ساده ترين سوال
در مورد تاريخ هنر رو بپرسي عمرا بتونن جواب بدن ، اين نهايت عذابه .
بعد از همه ي اين ها هم سفر ميکنم ،
ميرم به گل گيسو ، به دنياي خودم ، جايي که بايد باشم و تک تک آرزوهامو
رنگ ميکنم مي چسبونم به آسمونش . هر کسي رو تووش راه نميدم ، ميشم همون
گل گيسويي که بايد .
براي اون روزا لحظه شماري ميکنم ...
......................................................................................................................
پ ن :کتاب ، فيلم ، موزيک ، گالري ، باله .... برنامه ي دي ماه من وقتي فقط 2تا
امتحان دارم .
شعر نوشت :صبر پريد از دلم ، عقل گريخت از سرم
تا به کجا کشد مرا مستي بي امان تو (مولانا)
امضا _ گل گيسو
و این ترنم موزون حزن