یادداشت شصت و چهارم ( یک کانورسیشن تکراری )
_ خب ، پس تو عاشق شدی !!!
_ نه
_ پس چی ؟
_ نمیدونم .
_ مگه میشه ؟
_ آره چرا نمیشه ؟ حالا بیا این کار جدیدمو ببین بعدا در موردش حرف میزنیم.
دفترمو پس زد گفت : گور بابای کار جدید بگو چه مرگته ؟
_ مرگ ؟؟؟ من دارم زندگی میکنم ، مرگ ِ چی ؟
_ نخیر ، یه روز میای میگی از یکی خوشت اومده ، مست و مدهوشی ، یه روز میای میگی تنهایی
بهترین چیزه دنیاست. تکلیف خودتو روشن کن عشق یا تنهایی ؟
_ نمیدونم .
_ چیو نمیدونی ؟
_ هیچی رو .
_ یعنی چی ؟
_ میشه بی خیال ما شی ؟
_ نه !
_ اصلا به تو چه ؟ این که تکلیفم نا معلومه تورو آزار میده ؟
_ آره جانم آزار میده .
_ آخه تو چی کار داری ؟ من همین طوری راحتم ، اصلا دلم میخواد بلاتکلیف باشم ، از این که
بدونم قراره چی بشه خوشم نمیاد ، ترجیح میدم معلق باشم تا ثابت .
_ آره خوب در این که تو روانی هستی شکی نیست ولی بیا با خودت روراست باش .
_ کدوم خودم ؟ میدونی که من 1000 نفرم .
_ گل گیـــــــــــــــــــسو !!! . یه دیقه مثل آدم حرف بزن .
_ آدم ؟!!! متاسفم نمیتونم .
_ مگه نمیگفتی از فلانی خوشت اومده ؟ پس چته ؟
_ خوب خوشم اومده .
_ خب عاشق شدی دیگه ؟
_ عاشق ؟؟؟ مگه به همین کشکیه ؟ تو اصلا میدونی عشق چیه ؟
_ آره ، وقتی یه نفرو یه طوره دیگه دوست داشته باشی یعنی عاشقش شدی .
_ پس من عاشق 1000 نفرم چون هر کسی رو یه مدلی دوست دارم .
_ نخیر اون یه نفر خیلی فرق میکنه .
_ عزیزم میشه این بحثو تموم کنی ؟
_ خیر . من باید از تو سر دربیارم ، چرا این همه دمدمی ای ؟
_ من خودم از خودم سر در نمیارم تو که ... دمدمی هم نیستم فقط میدونم اهل رابطه نیستم .
_ رابطه ؟
_ آره من ترجیح میدم توو دلم دوسش داشته باشم . خودش نباشه کنارم .
_ وا مگه میتونی تحمل کنی ؟ معشوقت نباشه که میمیری !!!
_ خوب باید بمیرم .
_ تو میتونی یه کی رو دوست داشته باشی ولی نبینیش ؟ باهاش نباشی ؟ دستشو نگیری ؟
_ من با نبودنش عاشقی میکنم جانم . اگه باشه که دیگه عشق نیست .
_ نمیفهممت گل گیسو.
_ خودمم نمیفهمم !!!
_ کاش یه کم عاقل بودی .
_ شما که عاقلی کجای دنیارو گرفتی ؟
_ جایی رو نگرفتم ولی آرامش دارم ، تو داری خودتو آزار میدی . یه کار کن دلت آروم بگیره .
_ آروم ؟ من و آرامش دو خط موازی ایم ، به هم نمیرسیم .
_ ولی دو خط موازی توو بی نهایت به هم میرسن .
_ خوب بی نهایت کجاست ؟ بگو برم پیداش کنم .
_ بی نهایت توو دلته ، بگرد پیداش کن .
_ نه . ترجیح میدم پیداش نکنم . بی قراری مو دوست دارم . اصلا اگه بی قرار نباشم میخوام چه کنم ؟
_ زندگی میکنی . مثل آدم .
_ ولی من این گل گیسو رو دوست دارم . گل گیسو وقتی آروم میگیره که بمیره .
_ خفه شو .
_ باشه .
_ دلم میسوزه . جوونی تو حروم میکنی .
_ دلت نسوزه من خوشم با این حالم . اگه قرار بود طور دیگه ای باشم حتما میشدم .
_ ولی ما خودمون تعیین میکنیم که چه مدلی باشیم . عقل واسه چیه پس ؟
_ من با دلم زندگی میکنم نه عقلم .
_ من که دیگه نمیدونم چی بگم. پاشو جمع کن بریم الان استاد میاد .
_ ندیدی که کار جدیدمو .
_ چرا دیدم . کار جدیدت اینه که خودتو نابود کنی .
_ نابود ؟ من دارم زندگی میکنم . فقط یه کم متفاوت تر .
_ دیگه چیزی نگو لطفا .
_ چشم .
.................................................................................................................................
پ ن : گل گیسوهای درونم زادو ولد میکنن . هرروز به تعدادشون اضافه میشه . ترسم از اینه که
به جنون برسم .
پ ن : گل مژه خوب شد اینبار سرما خوردیم شدیـــــــــــــــــــــد :/
پیشنهاد موزیکی : https://www.youtube.com/watch?v=rFEZotg8DtU
فیلمشو هم ببینید requiem for a dream
چیزهای کوچیک : شالگردن زرشکی
شعر نوشت : حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
(جناب حافظ)
امضا _ گل گـــــیسو
و این ترنم موزون حزن