پایان گل گیسو ...

 

 

 

                                                                                                امضا _ گل گیسو 

 

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر ۱۳۹۴ساعت 13:12 توسط گل گیسو

 

خب اون روز یکشنبه بود . همه خال خالی پوشیده بودن .

سیاه با خال های سفید یا سفید با خال های سیاه . 

عجیب بودن این اتفاق که این همه آدم توو یه روز لباسای خال خالی پوشیدن باعث شد که تصمیم بگیرم

برم پاساژ میری تجریش ، از اون مغازهه که پارچه های خوشگل داره ، یه پارچه ی آبی با خال های نارنجی

بخرم و یه سارافون بدوزم . از همونا که بالاش سه تا دکمه کوچولو میخوره و دامن پفی داره .

این طوری شد که من اسم روز یکشنبه رو گذاشتم خال خالی .

بعد دوشنبه شد .

همه یه بچه توو شیکمشون داشتن . توی مترو از تعجب دیدن این همه مامانِ بچه توو راه  خندم گرفته بود

، فکر کردم که خب شاید یه همایشی چیزی براشون برگزار شده و همه شون دارن از اونجا

میرن خونه هاشون . تووی این چند سال اخیر هر کی توو در و همسایه ما بچه دار شده بچش پسر بوده 

اصلا هم معلوم نیست که تعیین جنسیتی اند .

پس من تصمیم گرفتم که وقتی خواستم مامان بشم برم پیش دکتر تا بچم دختر بشه .

این طوری شد که من اسم روز دوشنبه رو گذاشتم مامان خانوم .

بعد سه شنبه شد .

منتظر مورد مشابه روزهای قبل بودم . مثلا دیدن  یه دسته آدم که کت صورتی پوشیده باشن یا قناری

خریده باشن یا کفش زرد رنگ توو پاشون باشه ، ولی اتفاقی نیوفتاد . همه هدفون به گوش و خواب در 

حال رفتن به همون جاهایی که اصلا دوست ندارن .

بعد چهارشنبه شد .

با یه گل شقایق قرمز رفتم توی مترو . تعداد آدم هایی که بهم لبخند میزدن ده برابر بیشتر از روزهای قبل بود .

حتی توو میدون انقلاب وقتی باد توو روسریم میپیچید و آفتاب از لابه لای داربست فلزی ساختمون

نیمه کاره می افتاد روی گلم ، لبخندها بیشتر میشد .

این طوری شد که من اسم روز چهار شنبه رو گذاشتم شقایقی .

پنج شنبه و جمعه خونه بودم . موهامو بافتم ، لاک قرمز زدم و یه نقاشی بزرگ از آسمون کشیدم .

شنبه که شد شقایق نارنجی داشتم . با روسری ترکمنی و گردنبند پاکستانی و یه لباس خیلی گل گلی

تووی راهرو منتظر بودم کلاس تموم شه ، چند نفر هم نشسته بودن روی صندلی ها . 

خانومه بهم گفت :شما چقد قشنگی شبیه دخترای ترکمنی .

این طوری شد که من اسم روز شنبه رو گذاشتم ترکمن بانو .

بعد تصمیم گرفتم هرروز که از خونه میرم بیرون یه شقایق داشته باشم  ...

همون روز یه تلسکوپ خیلی بزرگ دیدم که از تووش میشد اون سر آسمونو دید . 

بعد آرزو کردم که یه روز اون تلسکوپ مال من بشه و شبا بشینم به دید زدن ستاره ها و وقتی

که دارم دنبال ستاره قطبی میگردم یه عالمه شقایق قرمز و نارنجی روی میزم باشه .

حالا هم منتظر روزهای دیگه ام .

روزهای رنگی رنگی پر از تصویرای قشنگ که بشه واسه هر روز سال یه اسم گذاشت .

مثلا وقتی ازم بپرسن امروز چند شنبه ست بگم : ستاره دنباله دار :))

......................................................................................................................................

پ ن : من با گل رز بارها سوار مترو شدم ، تاثیر شقایق چیز دیگریست .

پ ن : خال خالی ، گل گلی ، راه راهی سه افکت مورد علاقه گل گیسو .

شعر نوشت : (ممنون از علی)

  اندوه 

انبوه دخترانی ست

که چشمان مورب ترکمنی دارند  .

 

___ کافه آوانسن بسته شد . نمیدونم چرا ولی یه حس دلگیری دارم بهش ...

 

امضا _ گل گیســــو             

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 13:7 توسط گل گیسو |

 

دارم زندگی میکنم 

از ته دل ...

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 17:16 توسط گل گیسو |

 

گیسو.

 (اِ)گیس . (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ شعوری ). صاحب آن گوید: گیسو موی درازی که از

دو جانب سر کشیده باشد و این غیر از زلف است . و همین ...

در کتاب باطنی «زُهَر» که یکی از کهن‏ترین‏ نوشته ‏های قباله‏ای یهود است، آمده است که:

ذات باری یا انسان‏ آسمانی و خداوار چند پاره شد و از گیسوانش جهان‏ ها و از طرّه ‏ها و

حلقه‏ های زلفش نژادها و اقوام و مردمان پدید آمدند و ریشه ی هر آدمی یک تار موی خداوند است

و از آنجاست که این گمان که‏ نیروی مینوی در «مو» ، پنهان است. در بعضی قصه ‏ها نیز هربار

که توصیف آدمی‏ مطمع نظر است عادتا ً وصف دقیق موهایش می‏ آید و برای آنکه‏ قدرت هستی‏ بخش

مو بهتر نمایان گردد .

...

گل گیسو دارد پایان نامه می نویسد ، غرق گیسوهایش .

 ..............................................................................................................................

1 : یادم رفته بود وبلاگ دارم امروز یهو تصویر کافه آوانسن اومد جلو چشام و ...

فراموشی اونقدرا هم خوب نیست .

2 : شش متر مربع گیسو خواهم کشید . خودم را در پایان نامه ام بالا خواهم آورد .

3 : یکی بیاد به این مغز عزیزم بگه خفه شه دارم به جنون میرسم .

4 : به فکر رفتنم . از این خونه . از این شهر . از این وطن _ شاید آلمان _

5 : یه جور غریبی احساس دلتنگی دارم نمیدونم چه مرگمه . 

6 : تنفر یکی از بهترین حس هایی است که آدمی می تواند نسبت به خودش داشته باشد .

7 : بهم گفت : وقتی عینکمو بر میدارم همه چی فولو میشه و فقط تصویر تو فوکوسه ، این بهترین

تصویر دنیاست .

8 : من میترسم . از همه چی . فکر کردن در مورد هر چیز کوچیکی برام ترسناکه و این

آزار دهنده ترین اتفاق دنیاست .

شعر نوشت : من به آمار زمین مشکوکم  ... ( سهراب )

تاریخ بلعمی نوشت :( عیسی ) یک شب به خانه اندر بود با حواریان . ایشان را گفت : شما امشب

مرا دعا کنید . آن شب همه بخفتند . عیسی علیه السلام گفت : { نگفتم } مرا به دعا یاد دارید ؟

گفتند هرگز هیچ شب چندین خواب نیامد که امشب . عیسی گفت : شما مرا بسپارید و هم از

شما باشد که از من بیزار شوید و هم از شما باشد که بر من دلیلی کند و هم از شما باشد که مرا

به بهای ارزان فروختند . 

                                                                                     امضا _ گل گیسو

 

+ نوشته شده در شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 22:48 توسط گل گیسو |

 

خب وقتی 6 روز هفته بدو بدو کنی و یا سر کلاس باشی یا کارگاه ، خیلی چیزا یادت میره .

مثلا یادت میره روزی یه بار موهاتو شونه کنی و هر صبح که بیدار میشی همه شو

گوله میکنی دور گل سرت و شب وقت خواب بازش میکنی و سرت نرسیده به بالش

خوابت میبره و فرداش همین  اتفاق تکرار میشه .

یا ممکنه تمیز کردن کفش هات و فراموش کنی و کفشات توو دو هفته به گه تبدیل میشه ،

حتی ممکنه خودتو فراموش کنی .

این پروسه تا جایی پیش میره که تورو دچار یه فراموشیه کوتاه مدت میکنه .

مثلا در حین کاری یهو به خودت میای میگی من چی کار دارم میکنم و یا مرحله های

قبلی کارتو به یاد نمیاری :|

بدترین قسمتش اینه که چیزهایی میبینی که تورو دچار ترس میکنه .

یا از حال استمراریت هیچی یادت نمیمونه و کاملا مثل یه خواب همه چی رو به

یاد میاری .

من امروز به این قسمت از فراموشی رسیدم .

بعد مدتها نشستم به شونه کردن اساسی موهام ، با حوصله و آروم .

مرتب و خانوم .

 ولی اصلا متوجه این امر نبودم وقتی یادم اومد دارم موهامو شونه میکنم

که دیدم یه قیچی توو دستمه و نزدیک بود موهامو قیچی کنم :|

اصلا یادم نمیاد کی قیچی رو برداشتم و اصلا کی شروع کردم به شونه کردن موهام .

حتی در مورد گذشته و خاطراتم دچار ترس و فراموشی ام ، خیلی چیزا یادم نمیاد .

البته فعلا آزار دهنده نیست و منو دچار زحمت نمیکنه ولی روی احساساتم تاثیر منفی

داره چون تقریبا به تمام چیزها و اتفاقات مربوط به زندگیم دارم بی تفاوت میشم .

یعنی میتونم کنارت باشم ولی اصلا متوجه زمان و مکان نباشم و تو ساعت ها حرف بزنی و من 

هیچ کدوم از حرفاتو به یاد نیارم .

از این لحاط که بعضی چیزای نا خوشایند رو به یاد نمیاری خوبه ولی اینم هست که

بعضی چیزای نا خوشایند رو بدجور به خاطر میاری .

یعنی تو یا یه چیزو کلا فراموش میکنی یا کاملا با وضوح 4K به خاطر میاری و ممکنه از اتفاقات 10

قرن پیشت دچار یه حال بدی بشی و هی توو ذهنت بگی : خفه شو خفه شو خفه شو ...

من از این اتفاق میترسم .

خیلیییی زیاد .

 تنها چیزی که آرومم میکنه اینه که هیچ چیز مهمی ندارم که از فراموش کردنش بترسم .

.............................................................................................................................

پ ن : بالاخره فصل پایان نامه رسید . با همه ی ناراحتی هام خوشحالم که داره تموم میشه .

پیشنهاد کافه ای : میدان ولیعصر . جنب سینما قدس . انتهای کوچه ی مینو . کافه UN 

پیشنهاد فیلم : interstellar  2014  آخرین فیلم کریستوفر نولان ِ عزیزم .

حال این روزهای من :

و ما همچنان دوره میکنیم

شب را روز را 

هنوز را ...

                                                                                           امضا _ گل گیـــــــــــــسو

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 18:51 توسط گل گیسو |

 

_ خب ، پس تو عاشق شدی !!!

_ نه 

_ پس چی ؟

_ نمیدونم .

_ مگه میشه ؟

_ آره چرا نمیشه ؟ حالا بیا این کار جدیدمو ببین بعدا در موردش حرف میزنیم.

دفترمو پس زد گفت : گور بابای کار جدید بگو چه مرگته ؟

_ مرگ ؟؟؟ من دارم زندگی میکنم ، مرگ ِ چی ؟

_ نخیر ، یه روز میای میگی از یکی خوشت اومده ، مست و مدهوشی ، یه روز میای میگی تنهایی 

بهترین چیزه دنیاست. تکلیف خودتو روشن کن عشق یا تنهایی ؟

_ نمیدونم .

_ چیو نمیدونی ؟

_ هیچی رو .

_ یعنی چی ؟

_ میشه بی خیال ما شی ؟ 

_ نه !

_ اصلا به تو چه ؟ این که تکلیفم نا معلومه تورو آزار میده ؟

_ آره جانم آزار میده .

_ آخه تو چی کار داری ؟ من همین طوری راحتم ، اصلا دلم میخواد بلاتکلیف باشم ، از این که 

بدونم قراره چی بشه خوشم نمیاد ، ترجیح میدم معلق باشم تا ثابت .

_ آره خوب در این که تو روانی هستی شکی نیست ولی بیا با خودت روراست باش .

_ کدوم خودم ؟ میدونی که من 1000 نفرم .

_ گل گیـــــــــــــــــــسو !!! . یه دیقه مثل آدم حرف بزن .

_ آدم ؟!!! متاسفم نمیتونم .

_ مگه نمیگفتی از فلانی خوشت اومده ؟ پس چته ؟ 

_ خوب خوشم اومده .

_ خب عاشق شدی دیگه ؟ 

_ عاشق ؟؟؟ مگه به همین کشکیه ؟ تو اصلا میدونی عشق چیه ؟

_ آره ، وقتی یه نفرو یه طوره دیگه دوست داشته باشی یعنی عاشقش شدی .

_ پس من عاشق 1000 نفرم چون هر کسی رو یه مدلی دوست دارم .

_ نخیر اون یه نفر خیلی فرق میکنه .

_ عزیزم میشه این بحثو تموم کنی ؟

_ خیر . من باید از تو سر دربیارم ، چرا این همه دمدمی ای ؟

_ من خودم از خودم سر در نمیارم تو که ... دمدمی هم نیستم فقط میدونم اهل رابطه نیستم .

_ رابطه ؟ 

_ آره من ترجیح میدم توو دلم دوسش داشته باشم . خودش نباشه کنارم .

_ وا مگه میتونی تحمل کنی ؟ معشوقت نباشه که میمیری !!!

_ خوب باید بمیرم .

_ تو میتونی یه کی رو دوست داشته باشی ولی نبینیش ؟ باهاش نباشی ؟ دستشو نگیری ؟

_ من با نبودنش عاشقی میکنم جانم . اگه باشه که دیگه عشق نیست .

_ نمیفهممت گل گیسو.

_ خودمم نمیفهمم !!!

_ کاش یه کم عاقل بودی .

_ شما که عاقلی کجای دنیارو گرفتی ؟ 

_ جایی رو نگرفتم ولی آرامش دارم ، تو داری خودتو آزار میدی . یه کار کن دلت آروم بگیره .

_ آروم ؟ من و آرامش دو خط موازی ایم ، به هم نمیرسیم .

_ ولی دو خط موازی توو بی نهایت به هم میرسن .

_ خوب بی نهایت کجاست ؟ بگو برم پیداش کنم .

_ بی نهایت توو دلته ، بگرد پیداش کن .

_ نه . ترجیح میدم پیداش نکنم . بی قراری مو دوست دارم . اصلا اگه بی قرار نباشم میخوام چه کنم ؟

_ زندگی میکنی . مثل آدم .

_ ولی من این گل گیسو رو دوست دارم . گل گیسو وقتی آروم میگیره که بمیره .

_ خفه شو .

_ باشه .

_ دلم میسوزه . جوونی تو حروم میکنی .

_ دلت نسوزه من خوشم با این حالم . اگه قرار بود طور دیگه ای باشم حتما میشدم .

_ ولی ما خودمون تعیین میکنیم که چه مدلی باشیم . عقل واسه چیه پس ؟

_ من با دلم زندگی میکنم نه عقلم .

_ من که دیگه نمیدونم چی بگم. پاشو جمع کن بریم الان استاد میاد .

_ ندیدی که کار جدیدمو .

_ چرا دیدم . کار جدیدت اینه که خودتو نابود کنی . 

_ نابود ؟ من دارم زندگی میکنم . فقط یه کم متفاوت تر .

_ دیگه چیزی نگو لطفا .

_ چشم .

.................................................................................................................................

 پ ن : گل گیسوهای درونم زادو ولد میکنن . هرروز به تعدادشون اضافه میشه . ترسم از اینه که

به جنون برسم .

پ ن : گل مژه خوب شد اینبار سرما خوردیم شدیـــــــــــــــــــــد :/

پیشنهاد موزیکی : https://www.youtube.com/watch?v=rFEZotg8DtU 

فیلمشو هم ببینید requiem for a dream

چیزهای کوچیک : شالگردن زرشکی 

شعر نوشت : حباب وار براندازم از نشاط کلاه         

    اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد 

(جناب حافظ)

 

                                                                                       امضا _ گل گـــــیسو

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 12:48 توسط گل گیسو |

 

گل گیسو گل مژه زده است .

چشم راستش باد کرده و درد میکند .

کارهای ژوژمانش روی دستش مانده و بوم 120 در 80 اش را یک بار کشیده و پاک کرده چون

به دلش ننشسته .

چند شبی هم هست که خواب های آشفته میبیند و نگران است .

نزدیک امتحاناتش است و به هیچ وجه درس نخوانده .

گل گیسو امروز یک دل سیر گریه کرده است چون در این شرایط بهترین چیزی که حالش را خوب میکند

گریه است . نه این که آدم ضعیفی باشد ، تنها راه خالی کردن دلش همین است .

حلا بعد مدتها آمده اینجا نشسته و دارد شرح ماوقع میدهد .

......................................

حالم خوبه .

بهتر از همیشه . حسم بهم میگه 3 روز دیگه یه اتفاق خوب می افته .

منتظرش هستم .

اگر شانس بيارم اين ترم آخرين ترم خواهد بود و بالاخره اين ليسانس کوفتي رو ميگيريم .

خسته شدم از دانشگاه هر چند دلم بي نهايت براش تنگ خواهد شد ، ولي دلتنگي خيلي بهتر از 

بودن توو موقعيتيه که فقط ژست و ادا و اطوار و تريپ هنريه و 90% آدماش هنري بودن رو 

توو سيگار کشيدن و مشروب خوردن و زن بارگي ميدونن و اگه ازشون ساده ترين سوال 

در مورد تاريخ هنر رو بپرسي عمرا بتونن جواب بدن ،  اين نهايت عذابه .

بعد از همه ي اين ها هم سفر ميکنم ،

ميرم به گل گيسو ، به دنياي خودم ، جايي که بايد باشم و تک تک آرزوهامو 

رنگ ميکنم مي چسبونم به آسمونش . هر کسي رو تووش راه نميدم ، ميشم همون

گل گيسويي که بايد .

براي اون روزا لحظه شماري ميکنم ...

......................................................................................................................

پ ن :کتاب ، فيلم ، موزيک ، گالري ، باله .... برنامه ي دي ماه من وقتي فقط 2تا

امتحان دارم .

شعر نوشت :صبر پريد از دلم ، عقل گريخت از سرم 

                       تا به کجا کشد مرا مستي بي امان تو             (مولانا)

                                                                                                                امضا _ گل گيسو

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۳ساعت 12:45 توسط گل گیسو |

 

حرفای 19 سالگی چقدر با 23 سالگی فرق میکنه .

یعنی دو تا آدم کاملا متفاوت .

چقدر توو ظاهر اشیا گیر کرده بودم .

چرا برام مهم نبود که یه مرد باید مرد باشه ؟

مرد بودن برام یه تعریف دیگه داشت ، فکر میکردم همین که سیگار بکشه و بوی عطرش مست کننده

باشه کافیه ، همین که یه کار پیزوری داشته باشه و شبا با دوستاش بره بیرون آخر مرد بودنه .

من با همه ی مشغله ی درسی و دانشگاهیم اومدم فقط اعلام کنم که امروز جهان بینی ام 

نسبت به واژه ی مرد عوض شد .

امروز فهمیدم یه زن به کی میتونه تکیه کنه بدون این که از چیزی بترسه .

امروز با همه ی بدن دردی که از پی کلاس باله به جونم افتاده بود از صبح کنارش ایستادم و به همه ی 

حرف هایی که واسه دیگران میزد گوش دادم ، وقتی نگاهش میکردم که چه آرامشی داره و چقدر 

دیگران از مصاحبت باهاش لذت میبرن ، وقتی دیدم دوست داشتنش فرق میکنه ، محبتش فرق میکنه ،

جنس حضورش فرق میکنه ، وقتی دیدم که با چه افتخاری منو به عنوان بهترین شاگردش به همه

معرفی میکنه یه سرمستی ِ خوبی بهم دست داد .

فکر میکنم گل گیسوی 23 ساله عاشقانه ی بهتری رو داره تجربه میکنه .

..................................................................................................................................

پ ن : دوسش دارم ، از ته دل و یه جور متفاوت و آرومی .

شعر نوشت :

همه قبیله من عالمان دین بودند

مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

مرا به شاعری آموخت روزگار آن گه

که چشم مست تو دیدم که ساحری آموخت

سعدی

                                                                                                   امضا _ گل گیسو

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳ساعت 22:5 توسط گل گیسو |

 

این روزا از ترس می میرم و زنده می شم .

وقتی بیرونم له له میزنم برای برگشتن به خونه . 

خونه شده امن ترین جای جهان . بابام شده قرص آرام بخش . خونوادم شدن بزرگترین داراییم .

این روزا به فکر خرید کلاه موتورسواری ام . از این جنس خوبا .که شیشَش رفلکسه ، که وقتی 

میرم بیرون بذارم سرم .

این روزا لطافت دخترونم مثل بید میلرزه . احساساتم پشت یه زره ِ فولادین قایم شده .

اگر پای دارایی و مالِ آدما وسط بود به چپم هم نمی گرفتم .

ولی وقتی پای جون و زندگی  و از اون مهمتر زیبایی و لطافت دخترونه میاد وسط قلب آدم تیر میکشه .

من دارم غصه ی اون صورت هایی رو میخورم که ممکنه هیچ وقت عروس شدن رو درک نکنن .

صورت هایی که معشوق نخواهند داشت و مادر نخواهند شد .

من خودمو میذارم جای اون دختری که چشمهاشو از دست داد و وقتی فکر میکنم دیگه نمی تونم

پدرم رو ببینم و دیگه نمیتونم نقاشی کنم ، رنگ بسازم و به وجد بیام از این همه رنگ که خدا آفریده و

نمی تونم از ته دل بخندم و خیالم آسوده باشه , عذاب میکشم از این که دخترم .

این روزا همش توو دلم میگم : خدایا مراقب دختران سرزمین من باش .

دلتنگ گل گیسوی شاد و سرحالم و نگران دخترونگیش .

خودمو می سپارم دست خدا .

....................................................................................................................................

ارادت نوشت : السلام علیک یا اباعبدالله ...

پ ن : 5 روز در هفته کلاس دارم . اون دو روزم یا خوابم یا پایِ کار . بارون بارید خیس شدم . مریض شدم

الان خواستم بگم واقعا وقت نمیکنم . به شدت هم خواب لازمم :((((

شعر نوشت : 

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ

                        چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد  ( حضرت حافظ )

چیزهای کوچک : خنده های از ته دل 

                                                                                              امضا _ گل گیسو

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آبان ۱۳۹۳ساعت 15:20 توسط گل گیسو |

 

1 _ شايد روي هم رفته 5 دقيقه با  هم ، هم صحبت شديم ...

جوان لاغر اندامي بود و من براي ديدنش بايد بالا رو نگاه مي کردم .

مرتب و تميز بود به طوري که لباس هاش بوي پودر لباس شويي پرسيل ميدادند.

( گل گيسو شامه ي قوي اي دارد ) 

ظاهرش بسيار ساده بود ، لباس هاي نسبتا کهنه اما تميز ، بند هاي کتوني ش سفيد بود

انگار ساعتي پيش اونا رو شسته باشي .

اومده بود از فنجون هاي گل گيسو عکس بگيره .

مي گفت عکس فنجونها رو که توو اينستاگرام ديده دلش خواسته تبليغ کنه گفتم چرا ، گفت وقتي پاي 

بچه هاي سرطاني وسط باشه چرا نداره .

خنديدم گفتم پس هزينه هاي جاري رو بهم بگو ، با تعجب و دهان باز نگام کرد و گفت هزينهههههه ؟

گفتم خب شما هم داري زحمت ميکشي نميشه که بي مزد کاري کني ، دستمزدت چقدر ميشه؟

لبخند زد گفت : يه لبخند

گفتم : همين ؟؟؟!!!

دوربينشو برداشت و چيک و چيک شروع کرد به عکس گرفتن از ويترين کافه گرامافون .

کارش که تموم شد گفت درسته که يه ساله اوضاع ماليم خرابه و مي تونم از اين راه پول در بيارم

ولي مهربوني اي که توو اين کار شما واسه بچه هاي سرطاني هست منو به تحسين وا ميداره

تنها کاري که ميتونم واسه اين مهربوني کنم تبليغ پيجتونه .

دوربينشو گذاشت توو کيفشو يه لبخند زد و رفت .

همين...

2 _ اين مقوله که ذات همه ي پسرا پليده و اکثر شکست عشقي خورده ها بر اين باورند کاملا 

براي من رد شد ، وقتي دو تا دوست خوب داشته باشي که صبح ها يکي شون برات شعر بفرسته

و شب ها يکي ديگه نشون ميده چقدر انسان احمقه که خودشو درگير رابطه هاي مزخرف ميکنه ، 

اين که من مي تونم با يه پسر به اندازه ي يه دختر دوست باشم يعني ما مي تونيم انسان باشيم ولي گاهي 

دلمون نميخواد که باشيم ، ميخواستم پز بدم که من دوتا رفيق دارم که پسرن ولي بيشتر از دوستاي

دخترم روشون حساب ميکنم (علي و محمود)

3 _ اون حس خوبم همچنان ادامه داره ، من بهترين روزاي زندگيمو ميگذرونم ... شايد اينبار خوب تر از خوبتر 

باشه کسي چه ميدونه ؟ 

گل گيسو هستم با يه دنيا حس خوب ...

........................................................................................................................................

پ ن : يه فکرايي توو سرمه هر کي موافقه بگه .

پ ن : پاييزمان آمد ، حال بهتر از بهتر در روزاي آتي . پاييز امسال واقعا آلبالويي مي بافم ، قول ميدم ...

شعر نوشت :    نزديک پاييز است 

                          ساعت ها را تغيير مي دهيم

                          تو از امشب 

                         يک ساعت بيشتر نيستي !

                                                                                                            امضا _ گل گيسو 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۳ساعت 16:35 توسط گل گیسو |

مطالب قدیمی‌تر