خب اون روز یکشنبه بود . همه خال خالی پوشیده بودن .

سیاه با خال های سفید یا سفید با خال های سیاه . 

عجیب بودن این اتفاق که این همه آدم توو یه روز لباسای خال خالی پوشیدن باعث شد که تصمیم بگیرم

برم پاساژ میری تجریش ، از اون مغازهه که پارچه های خوشگل داره ، یه پارچه ی آبی با خال های نارنجی

بخرم و یه سارافون بدوزم . از همونا که بالاش سه تا دکمه کوچولو میخوره و دامن پفی داره .

این طوری شد که من اسم روز یکشنبه رو گذاشتم خال خالی .

بعد دوشنبه شد .

همه یه بچه توو شیکمشون داشتن . توی مترو از تعجب دیدن این همه مامانِ بچه توو راه  خندم گرفته بود

، فکر کردم که خب شاید یه همایشی چیزی براشون برگزار شده و همه شون دارن از اونجا

میرن خونه هاشون . تووی این چند سال اخیر هر کی توو در و همسایه ما بچه دار شده بچش پسر بوده 

اصلا هم معلوم نیست که تعیین جنسیتی اند .

پس من تصمیم گرفتم که وقتی خواستم مامان بشم برم پیش دکتر تا بچم دختر بشه .

این طوری شد که من اسم روز دوشنبه رو گذاشتم مامان خانوم .

بعد سه شنبه شد .

منتظر مورد مشابه روزهای قبل بودم . مثلا دیدن  یه دسته آدم که کت صورتی پوشیده باشن یا قناری

خریده باشن یا کفش زرد رنگ توو پاشون باشه ، ولی اتفاقی نیوفتاد . همه هدفون به گوش و خواب در 

حال رفتن به همون جاهایی که اصلا دوست ندارن .

بعد چهارشنبه شد .

با یه گل شقایق قرمز رفتم توی مترو . تعداد آدم هایی که بهم لبخند میزدن ده برابر بیشتر از روزهای قبل بود .

حتی توو میدون انقلاب وقتی باد توو روسریم میپیچید و آفتاب از لابه لای داربست فلزی ساختمون

نیمه کاره می افتاد روی گلم ، لبخندها بیشتر میشد .

این طوری شد که من اسم روز چهار شنبه رو گذاشتم شقایقی .

پنج شنبه و جمعه خونه بودم . موهامو بافتم ، لاک قرمز زدم و یه نقاشی بزرگ از آسمون کشیدم .

شنبه که شد شقایق نارنجی داشتم . با روسری ترکمنی و گردنبند پاکستانی و یه لباس خیلی گل گلی

تووی راهرو منتظر بودم کلاس تموم شه ، چند نفر هم نشسته بودن روی صندلی ها . 

خانومه بهم گفت :شما چقد قشنگی شبیه دخترای ترکمنی .

این طوری شد که من اسم روز شنبه رو گذاشتم ترکمن بانو .

بعد تصمیم گرفتم هرروز که از خونه میرم بیرون یه شقایق داشته باشم  ...

همون روز یه تلسکوپ خیلی بزرگ دیدم که از تووش میشد اون سر آسمونو دید . 

بعد آرزو کردم که یه روز اون تلسکوپ مال من بشه و شبا بشینم به دید زدن ستاره ها و وقتی

که دارم دنبال ستاره قطبی میگردم یه عالمه شقایق قرمز و نارنجی روی میزم باشه .

حالا هم منتظر روزهای دیگه ام .

روزهای رنگی رنگی پر از تصویرای قشنگ که بشه واسه هر روز سال یه اسم گذاشت .

مثلا وقتی ازم بپرسن امروز چند شنبه ست بگم : ستاره دنباله دار :))

......................................................................................................................................

پ ن : من با گل رز بارها سوار مترو شدم ، تاثیر شقایق چیز دیگریست .

پ ن : خال خالی ، گل گلی ، راه راهی سه افکت مورد علاقه گل گیسو .

شعر نوشت : (ممنون از علی)

  اندوه 

انبوه دخترانی ست

که چشمان مورب ترکمنی دارند  .

 

___ کافه آوانسن بسته شد . نمیدونم چرا ولی یه حس دلگیری دارم بهش ...

 

امضا _ گل گیســــو             

 

+ افاضات اضافه شده در دوشنبه ۱۴ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 13:7توسط گل گیسو |

 

دارم زندگی میکنم 

از ته دل ...

+ افاضات اضافه شده در دوشنبه ۳۱ فروردین۱۳۹۴ساعت 17:16توسط گل گیسو

 

گیسو.

 (اِ)گیس . (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ شعوری ). صاحب آن گوید: گیسو موی درازی که از

دو جانب سر کشیده باشد و این غیر از زلف است . و همین ...

در کتاب باطنی «زُهَر» که یکی از کهن‏ترین‏ نوشته ‏های قباله‏ای یهود است، آمده است که:

ذات باری یا انسان‏ آسمانی و خداوار چند پاره شد و از گیسوانش جهان‏ ها و از طرّه ‏ها و

حلقه‏ های زلفش نژادها و اقوام و مردمان پدید آمدند و ریشه ی هر آدمی یک تار موی خداوند است

و از آنجاست که این گمان که‏ نیروی مینوی در «مو» ، پنهان است. در بعضی قصه ‏ها نیز هربار

که توصیف آدمی‏ مطمع نظر است عادتا ً وصف دقیق موهایش می‏ آید و برای آنکه‏ قدرت هستی‏ بخش

مو بهتر نمایان گردد .

...

گل گیسو دارد پایان نامه می نویسد ، غرق گیسوهایش .

 ..............................................................................................................................

1 : یادم رفته بود وبلاگ دارم امروز یهو تصویر کافه آوانسن اومد جلو چشام و ...

فراموشی اونقدرا هم خوب نیست .

2 : شش متر مربع گیسو خواهم کشید . خودم را در پایان نامه ام بالا خواهم آورد .

3 : یکی بیاد به این مغز عزیزم بگه خفه شه دارم به جنون میرسم .

4 : به فکر رفتنم . از این خونه . از این شهر . از این وطن _ شاید آلمان _

5 : یه جور غریبی احساس دلتنگی دارم نمیدونم چه مرگمه . 

6 : تنفر یکی از بهترین حس هایی است که آدمی می تواند نسبت به خودش داشته باشد .

7 : بهم گفت : وقتی عینکمو بر میدارم همه چی فولو میشه و فقط تصویر تو فوکوسه ، این بهترین

تصویر دنیاست .

8 : من میترسم . از همه چی . فکر کردن در مورد هر چیز کوچیکی برام ترسناکه و این

آزار دهنده ترین اتفاق دنیاست .

شعر نوشت : من به آمار زمین مشکوکم  ... ( سهراب )

تاریخ بلعمی نوشت :( عیسی ) یک شب به خانه اندر بود با حواریان . ایشان را گفت : شما امشب

مرا دعا کنید . آن شب همه بخفتند . عیسی علیه السلام گفت : { نگفتم } مرا به دعا یاد دارید ؟

گفتند هرگز هیچ شب چندین خواب نیامد که امشب . عیسی گفت : شما مرا بسپارید و هم از

شما باشد که از من بیزار شوید و هم از شما باشد که بر من دلیلی کند و هم از شما باشد که مرا

به بهای ارزان فروختند . 

                                                                                     امضا _ گل گیسو

 

+ افاضات اضافه شده در شنبه ۹ اسفند۱۳۹۳ساعت 22:48توسط گل گیسو

 

خب وقتی 6 روز هفته بدو بدو کنی و یا سر کلاس باشی یا کارگاه ، خیلی چیزا یادت میره .

مثلا یادت میره روزی یه بار موهاتو شونه کنی و هر صبح که بیدار میشی همه شو

گوله میکنی دور گل سرت و شب وقت خواب بازش میکنی و سرت نرسیده به بالش

خوابت میبره و فرداش همین  اتفاق تکرار میشه .

یا ممکنه تمیز کردن کفش هات و فراموش کنی و کفشات توو دو هفته به گه تبدیل میشه ،

حتی ممکنه خودتو فراموش کنی .

این پروسه تا جایی پیش میره که تورو دچار یه فراموشیه کوتاه مدت میکنه .

مثلا در حین کاری یهو به خودت میای میگی من چی کار دارم میکنم و یا مرحله های

قبلی کارتو به یاد نمیاری :|

بدترین قسمتش اینه که چیزهایی میبینی که تورو دچار ترس میکنه .

یا از حال استمراریت هیچی یادت نمیمونه و کاملا مثل یه خواب همه چی رو به

یاد میاری .

من امروز به این قسمت از فراموشی رسیدم .

بعد مدتها نشستم به شونه کردن اساسی موهام ، با حوصله و آروم .

مرتب و خانوم .

 ولی اصلا متوجه این امر نبودم وقتی یادم اومد دارم موهامو شونه میکنم

که دیدم یه قیچی توو دستمه و نزدیک بود موهامو قیچی کنم :|

اصلا یادم نمیاد کی قیچی رو برداشتم و اصلا کی شروع کردم به شونه کردن موهام .

حتی در مورد گذشته و خاطراتم دچار ترس و فراموشی ام ، خیلی چیزا یادم نمیاد .

البته فعلا آزار دهنده نیست و منو دچار زحمت نمیکنه ولی روی احساساتم تاثیر منفی

داره چون تقریبا به تمام چیزها و اتفاقات مربوط به زندگیم دارم بی تفاوت میشم .

یعنی میتونم کنارت باشم ولی اصلا متوجه زمان و مکان نباشم و تو ساعت ها حرف بزنی و من 

هیچ کدوم از حرفاتو به یاد نیارم .

از این لحاط که بعضی چیزای نا خوشایند رو به یاد نمیاری خوبه ولی اینم هست که

بعضی چیزای نا خوشایند رو بدجور به خاطر میاری .

یعنی تو یا یه چیزو کلا فراموش میکنی یا کاملا با وضوح 4K به خاطر میاری و ممکنه از اتفاقات 10

قرن پیشت دچار یه حال بدی بشی و هی توو ذهنت بگی : خفه شو خفه شو خفه شو ...

من از این اتفاق میترسم .

خیلیییی زیاد .

 تنها چیزی که آرومم میکنه اینه که هیچ چیز مهمی ندارم که از فراموش کردنش بترسم .

.............................................................................................................................

پ ن : بالاخره فصل پایان نامه رسید . با همه ی ناراحتی هام خوشحالم که داره تموم میشه .

پیشنهاد کافه ای : میدان ولیعصر . جنب سینما قدس . انتهای کوچه ی مینو . کافه UN 

پیشنهاد فیلم : interstellar  2014  آخرین فیلم کریستوفر نولان ِ عزیزم .

حال این روزهای من :

و ما همچنان دوره میکنیم

شب را روز را 

هنوز را ...

                                                                                           امضا _ گل گیـــــــــــــسو

 

+ افاضات اضافه شده در سه شنبه ۷ بهمن۱۳۹۳ساعت 18:51توسط گل گیسو

 

_ خب ، پس تو عاشق شدی !!!

_ نه 

_ پس چی ؟

_ نمیدونم .

_ مگه میشه ؟

_ آره چرا نمیشه ؟ حالا بیا این کار جدیدمو ببین بعدا در موردش حرف میزنیم.

دفترمو پس زد گفت : گور بابای کار جدید بگو چه مرگته ؟

_ مرگ ؟؟؟ من دارم زندگی میکنم ، مرگ ِ چی ؟

_ نخیر ، یه روز میای میگی از یکی خوشت اومده ، مست و مدهوشی ، یه روز میای میگی تنهایی 

بهترین چیزه دنیاست. تکلیف خودتو روشن کن عشق یا تنهایی ؟

_ نمیدونم .

_ چیو نمیدونی ؟

_ هیچی رو .

_ یعنی چی ؟

_ میشه بی خیال ما شی ؟ 

_ نه !

_ اصلا به تو چه ؟ این که تکلیفم نا معلومه تورو آزار میده ؟

_ آره جانم آزار میده .

_ آخه تو چی کار داری ؟ من همین طوری راحتم ، اصلا دلم میخواد بلاتکلیف باشم ، از این که 

بدونم قراره چی بشه خوشم نمیاد ، ترجیح میدم معلق باشم تا ثابت .

_ آره خوب در این که تو روانی هستی شکی نیست ولی بیا با خودت روراست باش .

_ کدوم خودم ؟ میدونی که من 1000 نفرم .

_ گل گیـــــــــــــــــــسو !!! . یه دیقه مثل آدم حرف بزن .

_ آدم ؟!!! متاسفم نمیتونم .

_ مگه نمیگفتی از فلانی خوشت اومده ؟ پس چته ؟ 

_ خوب خوشم اومده .

_ خب عاشق شدی دیگه ؟ 

_ عاشق ؟؟؟ مگه به همین کشکیه ؟ تو اصلا میدونی عشق چیه ؟

_ آره ، وقتی یه نفرو یه طوره دیگه دوست داشته باشی یعنی عاشقش شدی .

_ پس من عاشق 1000 نفرم چون هر کسی رو یه مدلی دوست دارم .

_ نخیر اون یه نفر خیلی فرق میکنه .

_ عزیزم میشه این بحثو تموم کنی ؟

_ خیر . من باید از تو سر دربیارم ، چرا این همه دمدمی ای ؟

_ من خودم از خودم سر در نمیارم تو که ... دمدمی هم نیستم فقط میدونم اهل رابطه نیستم .

_ رابطه ؟ 

_ آره من ترجیح میدم توو دلم دوسش داشته باشم . خودش نباشه کنارم .

_ وا مگه میتونی تحمل کنی ؟ معشوقت نباشه که میمیری !!!

_ خوب باید بمیرم .

_ تو میتونی یه کی رو دوست داشته باشی ولی نبینیش ؟ باهاش نباشی ؟ دستشو نگیری ؟

_ من با نبودنش عاشقی میکنم جانم . اگه باشه که دیگه عشق نیست .

_ نمیفهممت گل گیسو.

_ خودمم نمیفهمم !!!

_ کاش یه کم عاقل بودی .

_ شما که عاقلی کجای دنیارو گرفتی ؟ 

_ جایی رو نگرفتم ولی آرامش دارم ، تو داری خودتو آزار میدی . یه کار کن دلت آروم بگیره .

_ آروم ؟ من و آرامش دو خط موازی ایم ، به هم نمیرسیم .

_ ولی دو خط موازی توو بی نهایت به هم میرسن .

_ خوب بی نهایت کجاست ؟ بگو برم پیداش کنم .

_ بی نهایت توو دلته ، بگرد پیداش کن .

_ نه . ترجیح میدم پیداش نکنم . بی قراری مو دوست دارم . اصلا اگه بی قرار نباشم میخوام چه کنم ؟

_ زندگی میکنی . مثل آدم .

_ ولی من این گل گیسو رو دوست دارم . گل گیسو وقتی آروم میگیره که بمیره .

_ خفه شو .

_ باشه .

_ دلم میسوزه . جوونی تو حروم میکنی .

_ دلت نسوزه من خوشم با این حالم . اگه قرار بود طور دیگه ای باشم حتما میشدم .

_ ولی ما خودمون تعیین میکنیم که چه مدلی باشیم . عقل واسه چیه پس ؟

_ من با دلم زندگی میکنم نه عقلم .

_ من که دیگه نمیدونم چی بگم. پاشو جمع کن بریم الان استاد میاد .

_ ندیدی که کار جدیدمو .

_ چرا دیدم . کار جدیدت اینه که خودتو نابود کنی . 

_ نابود ؟ من دارم زندگی میکنم . فقط یه کم متفاوت تر .

_ دیگه چیزی نگو لطفا .

_ چشم .

.................................................................................................................................

 پ ن : گل گیسوهای درونم زادو ولد میکنن . هرروز به تعدادشون اضافه میشه . ترسم از اینه که

به جنون برسم .

پ ن : گل مژه خوب شد اینبار سرما خوردیم شدیـــــــــــــــــــــد :/

پیشنهاد موزیکی : https://www.youtube.com/watch?v=rFEZotg8DtU 

فیلمشو هم ببینید requiem for a dream

چیزهای کوچیک : شالگردن زرشکی 

شعر نوشت : حباب وار براندازم از نشاط کلاه         

    اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد 

(جناب حافظ)

 

                                                                                       امضا _ گل گـــــیسو

 

+ افاضات اضافه شده در دوشنبه ۱۵ دی۱۳۹۳ساعت 12:48توسط گل گیسو |

 

گل گیسو گل مژه زده است .

چشم راستش باد کرده و درد میکند .

کارهای ژوژمانش روی دستش مانده و بوم 120 در 80 اش را یک بار کشیده و پاک کرده چون

به دلش ننشسته .

چند شبی هم هست که خواب های آشفته میبیند و نگران است .

نزدیک امتحاناتش است و به هیچ وجه درس نخوانده .

گل گیسو امروز یک دل سیر گریه کرده است چون در این شرایط بهترین چیزی که حالش را خوب میکند

گریه است . نه این که آدم ضعیفی باشد ، تنها راه خالی کردن دلش همین است .

حلا بعد مدتها آمده اینجا نشسته و دارد شرح ماوقع میدهد .

......................................

حالم خوبه .

بهتر از همیشه . حسم بهم میگه 3 روز دیگه یه اتفاق خوب می افته .

منتظرش هستم .

اگر شانس بيارم اين ترم آخرين ترم خواهد بود و بالاخره اين ليسانس کوفتي رو ميگيريم .

خسته شدم از دانشگاه هر چند دلم بي نهايت براش تنگ خواهد شد ، ولي دلتنگي خيلي بهتر از 

بودن توو موقعيتيه که فقط ژست و ادا و اطوار و تريپ هنريه و 90% آدماش هنري بودن رو 

توو سيگار کشيدن و مشروب خوردن و زن بارگي ميدونن و اگه ازشون ساده ترين سوال 

در مورد تاريخ هنر رو بپرسي عمرا بتونن جواب بدن ،  اين نهايت عذابه .

بعد از همه ي اين ها هم سفر ميکنم ،

ميرم به گل گيسو ، به دنياي خودم ، جايي که بايد باشم و تک تک آرزوهامو 

رنگ ميکنم مي چسبونم به آسمونش . هر کسي رو تووش راه نميدم ، ميشم همون

گل گيسويي که بايد .

براي اون روزا لحظه شماري ميکنم ...

......................................................................................................................

پ ن :کتاب ، فيلم ، موزيک ، گالري ، باله .... برنامه ي دي ماه من وقتي فقط 2تا

امتحان دارم .

شعر نوشت :صبر پريد از دلم ، عقل گريخت از سرم 

                       تا به کجا کشد مرا مستي بي امان تو             (مولانا)

                                                                                                                امضا _ گل گيسو

 

 

+ افاضات اضافه شده در پنجشنبه ۲۷ آذر۱۳۹۳ساعت 12:45توسط گل گیسو |

 

حرفای 19 سالگی چقدر با 23 سالگی فرق میکنه .

یعنی دو تا آدم کاملا متفاوت .

چقدر توو ظاهر اشیا گیر کرده بودم .

چرا برام مهم نبود که یه مرد باید مرد باشه ؟

مرد بودن برام یه تعریف دیگه داشت ، فکر میکردم همین که سیگار بکشه و بوی عطرش مست کننده

باشه کافیه ، همین که یه کار پیزوری داشته باشه و شبا با دوستاش بره بیرون آخر مرد بودنه .

من با همه ی مشغله ی درسی و دانشگاهیم اومدم فقط اعلام کنم که امروز جهان بینی ام 

نسبت به واژه ی مرد عوض شد .

امروز فهمیدم یه زن به کی میتونه تکیه کنه بدون این که از چیزی بترسه .

امروز با همه ی بدن دردی که از پی کلاس باله به جونم افتاده بود از صبح کنارش ایستادم و به همه ی 

حرف هایی که واسه دیگران میزد گوش دادم ، وقتی نگاهش میکردم که چه آرامشی داره و چقدر 

دیگران از مصاحبت باهاش لذت میبرن ، وقتی دیدم دوست داشتنش فرق میکنه ، محبتش فرق میکنه ،

جنس حضورش فرق میکنه ، وقتی دیدم که با چه افتخاری منو به عنوان بهترین شاگردش به همه

معرفی میکنه یه سرمستی ِ خوبی بهم دست داد .

فکر میکنم گل گیسوی 23 ساله عاشقانه ی بهتری رو داره تجربه میکنه .

..................................................................................................................................

پ ن : دوسش دارم ، از ته دل و یه جور متفاوت و آرومی .

شعر نوشت :

همه قبیله من عالمان دین بودند

مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

مرا به شاعری آموخت روزگار آن گه

که چشم مست تو دیدم که ساحری آموخت

سعدی

                                                                                                   امضا _ گل گیسو

 

+ افاضات اضافه شده در سه شنبه ۲۰ آبان۱۳۹۳ساعت 22:5توسط گل گیسو |

 

این روزا از ترس می میرم و زنده می شم .

وقتی بیرونم له له میزنم برای برگشتن به خونه . 

خونه شده امن ترین جای جهان . بابام شده قرص آرام بخش . خونوادم شدن بزرگترین داراییم .

این روزا به فکر خرید کلاه موتورسواری ام . از این جنس خوبا .که شیشَش رفلکسه ، که وقتی 

میرم بیرون بذارم سرم .

این روزا لطافت دخترونم مثل بید میلرزه . احساساتم پشت یه زره ِ فولادین قایم شده .

اگر پای دارایی و مالِ آدما وسط بود به چپم هم نمی گرفتم .

ولی وقتی پای جون و زندگی  و از اون مهمتر زیبایی و لطافت دخترونه میاد وسط قلب آدم تیر میکشه .

من دارم غصه ی اون صورت هایی رو میخورم که ممکنه هیچ وقت عروس شدن رو درک نکنن .

صورت هایی که معشوق نخواهند داشت و مادر نخواهند شد .

من خودمو میذارم جای اون دختری که چشمهاشو از دست داد و وقتی فکر میکنم دیگه نمی تونم

پدرم رو ببینم و دیگه نمیتونم نقاشی کنم ، رنگ بسازم و به وجد بیام از این همه رنگ که خدا آفریده و

نمی تونم از ته دل بخندم و خیالم آسوده باشه , عذاب میکشم از این که دخترم .

این روزا همش توو دلم میگم : خدایا مراقب دختران سرزمین من باش .

دلتنگ گل گیسوی شاد و سرحالم و نگران دخترونگیش .

خودمو می سپارم دست خدا .

....................................................................................................................................

ارادت نوشت : السلام علیک یا اباعبدالله ...

پ ن : 5 روز در هفته کلاس دارم . اون دو روزم یا خوابم یا پایِ کار . بارون بارید خیس شدم . مریض شدم

الان خواستم بگم واقعا وقت نمیکنم . به شدت هم خواب لازمم :((((

شعر نوشت : 

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ

                        چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد  ( حضرت حافظ )

چیزهای کوچک : خنده های از ته دل 

                                                                                              امضا _ گل گیسو

 

+ افاضات اضافه شده در دوشنبه ۵ آبان۱۳۹۳ساعت 15:20توسط گل گیسو |

 

1 _ شايد روي هم رفته 5 دقيقه با  هم ، هم صحبت شديم ...

جوان لاغر اندامي بود و من براي ديدنش بايد بالا رو نگاه مي کردم .

مرتب و تميز بود به طوري که لباس هاش بوي پودر لباس شويي پرسيل ميدادند.

( گل گيسو شامه ي قوي اي دارد ) 

ظاهرش بسيار ساده بود ، لباس هاي نسبتا کهنه اما تميز ، بند هاي کتوني ش سفيد بود

انگار ساعتي پيش اونا رو شسته باشي .

اومده بود از فنجون هاي گل گيسو عکس بگيره .

مي گفت عکس فنجونها رو که توو اينستاگرام ديده دلش خواسته تبليغ کنه گفتم چرا ، گفت وقتي پاي 

بچه هاي سرطاني وسط باشه چرا نداره .

خنديدم گفتم پس هزينه هاي جاري رو بهم بگو ، با تعجب و دهان باز نگام کرد و گفت هزينهههههه ؟

گفتم خب شما هم داري زحمت ميکشي نميشه که بي مزد کاري کني ، دستمزدت چقدر ميشه؟

لبخند زد گفت : يه لبخند

گفتم : همين ؟؟؟!!!

دوربينشو برداشت و چيک و چيک شروع کرد به عکس گرفتن از ويترين کافه گرامافون .

کارش که تموم شد گفت درسته که يه ساله اوضاع ماليم خرابه و مي تونم از اين راه پول در بيارم

ولي مهربوني اي که توو اين کار شما واسه بچه هاي سرطاني هست منو به تحسين وا ميداره

تنها کاري که ميتونم واسه اين مهربوني کنم تبليغ پيجتونه .

دوربينشو گذاشت توو کيفشو يه لبخند زد و رفت .

همين...

2 _ اين مقوله که ذات همه ي پسرا پليده و اکثر شکست عشقي خورده ها بر اين باورند کاملا 

براي من رد شد ، وقتي دو تا دوست خوب داشته باشي که صبح ها يکي شون برات شعر بفرسته

و شب ها يکي ديگه نشون ميده چقدر انسان احمقه که خودشو درگير رابطه هاي مزخرف ميکنه ، 

اين که من مي تونم با يه پسر به اندازه ي يه دختر دوست باشم يعني ما مي تونيم انسان باشيم ولي گاهي 

دلمون نميخواد که باشيم ، ميخواستم پز بدم که من دوتا رفيق دارم که پسرن ولي بيشتر از دوستاي

دخترم روشون حساب ميکنم (علي و محمود)

3 _ اون حس خوبم همچنان ادامه داره ، من بهترين روزاي زندگيمو ميگذرونم ... شايد اينبار خوب تر از خوبتر 

باشه کسي چه ميدونه ؟ 

گل گيسو هستم با يه دنيا حس خوب ...

........................................................................................................................................

پ ن : يه فکرايي توو سرمه هر کي موافقه بگه .

پ ن : پاييزمان آمد ، حال بهتر از بهتر در روزاي آتي . پاييز امسال واقعا آلبالويي مي بافم ، قول ميدم ...

شعر نوشت :    نزديک پاييز است 

                          ساعت ها را تغيير مي دهيم

                          تو از امشب 

                         يک ساعت بيشتر نيستي !

                                                                                                            امضا _ گل گيسو 

 

 

+ افاضات اضافه شده در سه شنبه ۱ مهر۱۳۹۳ساعت 16:35توسط گل گیسو |

 

انگار ته دلم یه خبراییه ...

دارم سعی میکنم جدیش نگیرم ، هی میگم ساکت شو گل گیسو هیچ خبری نیست ولی این گل گیسو

وقتی پای دل بیاد وسط عقلو می بوسه و میذاره کنار و تا ته قصه میره .

دعواش میکنم ، سرش داد میکشم میگم خر نشو دیوونه اینم دلتو می سوزونه میره هاااااا .

ولی مگه حالیش میشه ؟ 

هی میگه این فرق میکنه ، مثل اونا نیست .

آخه چه فرقی جانِ دلم ؟ 

اسمش که میوفته رو گوشیم نفسم میگیره قلبم تند تند میزنه ، میگم کی میشه به آخر اسمش 

میم مالکیت بدم ؟

با خیالش یه دنیا حس قشنگ دارم . با همه ی ترس هایی که دارم نمی تونم بی گدار به آب بزنم

با این که میدونم این حس دو طرفه ست .

 ولی بازم با این که میدونم هیچ اتفاقی نیوفتاده حال خوشی دارم انگار ته دلم قند آب میکنن .

یه حس عاشقونه ی نا آرام ، مثل دخترای 16 ساله ذوق زده ام .

خیالبافی میکنم ، میخندم ، نقشه میکشم ...

هر چی که هست ، چه به ثمر برسه و چه نرسه همین که حالم خوشه ، همین که می تونم

بدون مسیحا نفس بکشم و بدونم دنیا به آخر نرسیده برام با ارزشه .

دیگه بعدِ 3 سال تجربه ی عاشقونه به این واقعیت رسیـــدم که هزاری هم تنها باشی اونقدری

جانفرسا نیست که بمیری . چه بسا توو تنهایی هات به یه چیزایی می رسی که هیچ وقت با یار

بهشون نمی رسی . این بی قراری ها رو دوست دارم یه جوری که باهاش روزام خوش رنگ تر

 میشه و حالم خوش تر .

گل گیسو وقتی عاشق میشه موهاشو می بافه ، سه شنبه ها با موهای بافته شده میرم

کارگاه نقاشی ِ یار.

هفته ای یه بار احساس میکنم قلبم از جا کنده میشه وقتی با اون لبخند گَل و گشاد میگه :

سلام گل گیـــــــسو ...

هفته ای یه بار می میرم ...

 ................................................................................................................................

پ ن : تولد 4 سالگی وبلاگم . _ دوست دارم اینجا رو چه خوب چه بد _

پ ن :پائيز جانمان دارد مي رسد ، روزهاي ذوق مرگي من ....

شعر نوشت : بارها پیش روی آیینه 

                    زل زدی توی چشم های خودت 

                     با خودت فکر کرده ای چه شده

                    که به شدت دچار یک نفری 

                       " امید صباغ نو "

                                                                                             امضا _ گل گیـــــــــسو 

 

+ افاضات اضافه شده در یکشنبه ۱۶ شهریور۱۳۹۳ساعت 18:5توسط گل گیسو |

 

 در اين که من زيبا هستم هيچ شکي نيست .

اينو دختر دايي 5 ساله ، پسر همسايه ي 16 ساله  , معشوق 27 ساله ، عموی 45 ساله و

 پيرمرد 70 ساله ي کافه گرامافون بهم گفتند و اين نشون ميده تمام رنج سني به زيبايي ذاتي من

پي برده اند و اين طور نيست که فقط يه عده مثلا پسراي بالاي 20 سال براي رسيدن

به اهداف پليدشون اينو  گفته باشن و پراکندگيه جنسي در اين آمار موجوده چون زنان زيادي هم اينو بهم

گفتن . بماند چه تعداد جنس ماده که از حسادت اين موضوع رو کتمان کرده اند.

از اين که توو پست قبل خودم رو مورد انتقاد قرار دادم کاملا پشيمونم چون کاملا جهان بيني م

در اين مورد عوض شده . چه بسا  همون آشغالايي که منو در حد مرگ نسبت به خودم متنفر کردن

باعث شدن بفهمم چقدر من خفنم و چقدر زيبا و ستودني ام که باعث ميشم مردان و پسران زيادي

به معشوقه ي خود خيانت کنند .

اين که مي تونم در اين حد اغواگر باشم و با هيچ تلاشي ديگران رو مجذوب خودم کنم بهم يه حسي

توو مايه هاي  "ملنا" ميده که يه شهر رو به آشوب کشيد با اين تفاوت که من پتانسيل به آشوب کشيدن

تمام جهان رو دارم .

این که الان دارید با خودتون میگید چقدر گل گیسو مغرور و از خود راضیه درست میگید .

اگر فکر میکنید من یه دختر با تیپ جلف و  ولنگ و وازی هستم کاملا در اشتباهید چون  من حتی

برای برداشتن ابروهام به آرایشگاه نمیرم و چون نماز میخونم لاک نمیزنم و حتی بلد نیستم خط چشم

بکشم و هیچ تلاشی برای مد روز بودن انجام نمیدم . 

من تنها کاری که برای زیباتر شدنم میکنم اینه که لبخند بزنم .

اگر توو این چند روز کلی ناراحت بودم که چرا هیچ مردی پیدا نمی شه که مثل آدم دوسم داشته

باشه ، حالا خوشحالم که می بینم کسی لیاقتمو نداره و این باعث میشه که من بیش از پیش

به خودم مغرور بشم و قهقهه ای شیطانی سر بدم .

این جا ، جا داره از همه ی کسانی که باعث به وجود اومدن این غرور در من شدند تشکر کنم و

ازشون بخوام به این روند ادامه بدن چون من سرشار از انرژی میشم .

به این ترتیب ممکنه خیلی ها از این گل گیسوی مغرور زیاد خوششون نیاد و همون دختر فانتزی و

دوست داشتنی رو ترجیح بِدن ولی من در طول زندگیم اینقدر از این گل گیسو خوشم نیومده بود و

حتی باهاش زیاد مراوده نداشتم ولی حالا که خوب شناختمش می بینم توو این وضعیت بهترین گزینه ی

موجوده که منو خواستنی تر میکنه .

.

.

.

دوسِت دارم گل گیسوی خواستنی ...

................................................................................................................................

پ ن : اول میخواستم به همه ی اون عوضی ها بگم که  " لطفا دهانت را ببند و اینقدر آشغال نباش "

ولی الان مینویسم : " لطفا دهانت را نبند و  آشغال باش "

پ ن : ماگ های گل گیسو در کافه گرامافون : خیابان ولیعصر - پایین تر از چهارراه ولیعصر -

رو به روی تئاتر شهر - شماره ی 1436

شعر نوشت :    غیظ کم کن که چشم بیمارت  

                     طعم بادام تلخ میگیرد 

                     مهربانتر مریض داری کن

                     جان یک شهر و جان چشمانت ...

                     " مجید آژ "

                                                                                       امضا _ گل گیـــــــسو

 

+ افاضات اضافه شده در چهارشنبه ۵ شهریور۱۳۹۳ساعت 12:27توسط گل گیسو |

 

بعد از 8 ماه جدایی از مسیح یه چیز بهم ثابت شد :

که حالا حالا ها باید منتظر بمونم که یکی پیدا شه تا منو به خاطر گل گیسو بودنم بخواد نه گیسوی بلندم.

البته این که دور و برم پر شده از آشغالایی که میخوان به هر طریقی یه تیکه از تنم بکَنن تقصیر خودمه.

وقتی با همه مهربون باشی ،

وقتی این لبخند لعنتی از روو صورتت پاک نشه هر کسی فکر میکنه چراغ سبزه و میتونه هر زِری بزنه.

حالا هم چیز خاصی نشده ولی میتونم اینقدر سگ بشم که هر انتری پاشو از گلیمش درازتر نکنه .

اگه این حرفارو توو وبلاگم مینویسم و اوون لاشی ها نمی تونن حرفامو بخونن واسه اینه که با خودم

اتمام حجت کنم که اوون دهنتو ببند و اینقدر لبخند ملیح نزن عوضی .

هر آتیشی هست از گور خودت بلند میشه و گرنه اگه مثل آدم رفتار کنی و به جای اون خط لبخند

خطِ اخم روو پیشونیت باشه هر آشغالی جرات ِ موس موس کردن نداره .

هر گهی که هستی و هر چیزی که داری خدا بهت داده ، ظرفیت نداری غلط میکنی رژ قرمز میزنی

لباس دلبرانه می پوشی و با ناز و ادا حرف میزنی .

غلط میکنی موهاتو میریزی روو شونه ت و روسری تو طوری سر میکنی که بیشتر بهت بیاد .

همه ی اونایی که بهت گفتن قشنگی ... چرت گفتن . تو نه تنها قشنگ نیستی بلکه زشت ترین

و مزخرف ترین دختر روی زمینی .

لطفا اینقدر آشغال نباش ...

                                                                                       امضا _ گل گیسو 

 

+ افاضات اضافه شده در جمعه ۳۱ مرداد۱۳۹۳ساعت 17:57توسط گل گیسو |

 

این روزا یه بهونه پیدا کردم واسه موندن توو دنیای خودم .

موندن توو حس خوبی که به هیچ وجه نمی خوام از دستش بدم .

این روزا غرق شدم توو رنگ و نقاشی هام ، تو کثیف کاریای رنگ و تینر و جیغ و داد مامان شکوه که چرا

پریز برق اتاق خواب سیاه شده ؟

این روزا موهامو می بافم ، در تراس رو باز میذارم تا صدای مرغ مینای همسایه واضح تر شنیده شه ،

بعد می شینم رو زمین و فنجونای سفیدمو نقاشی میکنم .

فنجونایی که قراره برن بشینن روو پیشخون کافه آوانسن و به همه بگن که گل گیسو هم به این کافه

ربط داره ، اسمی که زیر همه ی فنجونا نوشته شده و میان به خونه ی شما ، تا وقتی

فنجون چایی توون رو سر می کشید طرف مقابل تون بگه : گل گیــــــــــسو ؟؟؟ چه اسم قشنگی ...

و من حساب کرده ام اگه 1500 تا فنجون نقاشی کنم می تونم یه فولکس قورباغه ای 1971 بخرم 

و اون موقع ست که باید 200 تای دیگه نقاشی کنم تا بتونم فولکس قشنگم رو رنگ کنم . همون رنگی

که همیشه میخواستم ، یه رنگ من در آوردی که توو کارگاه نقاشی همیشه می ساختمش و 

اسمش رو گذاشته بودم قرمزِ ماچ تَر .

یه قرمزی که زرشکی بود ولی بنفش هم داشت و اگه به جای تربانتین بهش روغن اضافه میکردی

برق میزد . همون رنگی که همیشه استاد وثوق میگفت این رنگ خودته گل گیسو  تو همین رنگی ای

و من بلند می خندیدم ...

مي خوام پنج شنبه ها فولکس خوش رنگمو بردارم برم درکه آلوچه و آلبالو بخرم ، پاهامو بذارم توو آب 

خنک ، موهامو باز کنم ، چشمامو ببندم و بلند بلند شعرهاي عاشقونه بخونم ، از همون شعرهايي که يه

مرد مي تونه برام بخونه ...

اسم فولکسم رو ميذارم نارين گل و روي دو هزارمين فنجون سفيدم يه انار سرخ ميکشم و هديه ش

ميدم به کسي که اگر باشه هرروز صبح موهامو مي بافه و برام شعرهاي عاشقونه مي خونه ...

 ...........................................................................................................................................................

پ ن :فنجون هاي گل گيسو منتظرتونه

به زودي در کافه آوانسن : خيابون وليعصر ، تقاطع خيابون طالقاني ، سينما قيام ...

شعر نوشت : چشم هايش شروع واقعه بود           آسماني درون آنها ، من

                         در صدايش پرنده مي رقصيد           بر تنش عطر خوب آويشن...      (عليرضا آذر)

 

                                                                                                               امضا _گل گيسو

 

+ افاضات اضافه شده در جمعه ۲۴ مرداد۱۳۹۳ساعت 20:29توسط گل گیسو |

 

اگه بدونید چه حال خوبی دارم :)))) 

اصلا به طور غریبی احساس سر خوشی میکنم .

یه جوری که انگار بزرگ ترین اتفاق شادی آور زندگیم رخ داده .

شاید اگه توو بیینال هنر رم شرکت کنم و نفر برتر شم اینقدر خوشحال نشم . 

نکته ی جالبش اینه که اصلا نمیدونم چرا خوشحالم ، و واقعا اتفاق نشاط آوری نیوفتاده !!!

همه چی در شرایط عادیه خودشه . 

من همون گل گیسوی دیروزم و الان عصر جمعه ست که همه میگن دلگیره ولی چرا من تا این حد 

احساس سر مستی و خوشی میکنم ؟

نکنه مریض شدم ؟ :دی

با این حال خوشم میتونم همه ی آدما رو عاشقونه دوست بدارم. اگه میگم عاشقونه به معنی 

واقعی کلمه ست . حال شیداگونه ی عجیبی دارم که  قشنگ میتونم با تک تک سلول های زنده و مرده ی

بدنم عشق بورزم .

الان قابلیت دوست داشتن منفور ترین شخص زندگیم رو هم دارم . حتی میتونم امیر حسین نوه ی همسایه

رو بغل کنم ( گل گیسو حالش از امیرحسین به هم میخورد )

به هر حال به قدری حالم خوبه که هیچ چیز غمگینم نمیکنه 

هر کی دلش میخواد گل گیسو دوسش داشته باشه اعلام موضع کنه .

ولی چی میشد اگه همیشه این حالو میداشتم ؟

چقدر زندگی رنگی رنگی میشد . چقدر خال خالی و گل گلی میشد همه چی .

با این حالی که دارم تصویر هایی که میبینم یه ته رنگ صورتی داره  . از اون عکساي خوش رنگ

با افکت آريزونا که يه دختر مو بلند سرشو از پنجره ي قطار بيرون اورده و باد داره

موهاشو ميبره و يه پيرهن دامن گلي تنشه .

آخ که چقدر همه چي خوشرنگه ...

................................................................................................................................

پ ن : فرزندان گل گیسو در کامنت اول ( ما را در اینستاگرام دنبال کنید : golgisoo_mugs )

تاريخ بلعمي :ذکريا مريم را گفت : اني لک هذا ؟ اين از کجا آمد اندرين وقت که بر روي

زمين هيچ ميوه نبود ؟ مريم گفت :هو من عندالله . اين از خداي است

ان الله يرزق من يشا ٌ بغير حساب . خداي اين روزي کند آن را که خواهد ، بي شمار

به فضل و کرم خويش .

شعر نوشت : 

من بستر کم عمق ترین رود جهانم              در حسرت لمس تن تو ماهی آزاد    (محمد مسعود کرمی)

 

                                                                                           امضا _ گل گیسو

 

+ افاضات اضافه شده در جمعه ۱۷ مرداد۱۳۹۳ساعت 18:7توسط گل گیسو |

 

متر خیاطی رو برداشتم گذاشتم رو سرم . قد موهامو اندازه گرفتم :

_ 93 سانت !

توو آینه خندیدم گفتم : فقط 7 سانت مونده . یعنی میشه ؟

.

.

[ خیالبافی :

خندید گفت : هر وقت قد موهات بشه 100 سانت برات یه پروانه ی طلایی میارم که بزنی به موهات 

اون موقع میتونی پرواز کنی . درست  مثل فرشته ها . قهقه زدم گفتم : مگه الان فرشته نیستم ؟

اخم کرد گفت معلومه که نیستی . اگه بودی که توو آسمون می موندی من دیگه نمی تونستم 

عاشقت بشم ]

.

اگه هر ماه حداقل 1 سانت بلند شه ، 7 ماه طول میکشه . 7 ماه دیگه یعنی بهمن ماه ...

همه میگن اردیبهشت ماه عاشقیه ولی واسه من بهمن ماه بود . 

حال خوش من با این ماه رابطه ی مستقیم داره . این سرمای لعنتی منو سرشار از عشق میکنه 

به طوری که میتونم عاشق همه ی آدمای دنیا بشم ، میتونم کاری کنم که همه ی آدمای دنیا هم

عاشق من بشن .

این سرمای دوست داشتنی تا مغز استخوونم رسوب میکنه و من مثل یه آدم دائم الخمر با همه چی

مست میشم ، با بوی تینر و تربانتین کارگاه نقاشی ، با علاف شدن توو متروی تجریش ، گوش دادن

به درد و دل های شکست عشقی خورده های دهه 70 ، با نگاه کردن به دوجنسه های پارک دانشجو،

من حتی با زل زدن به چشمان پدرم و تصور این که چقدر فرزند ناخلفی براش بودم میتونم مست شم 

بماند این که وقتی دماغت یخ زده و داری از گرسنگی میمیری پاستا خوردن توو یه کافه چقدر میتونه

مست کننده باشه ...

7 ماه دیگه فرشته میشم . اون موقع میتونم هر وقت دلم برات تنگ شد بیام پیشت ، اینطوری

تو منو نمیبینی و من میتونم ساعت ها تماشات کنم .

........................................................................................................................

پ ن : از خیالبافی های گل گیسو .

احیا نوشت : یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لَه ...

شعر نوشت :  آتش بگیر تا که ببینی چه میکشم         احساس سوختن به تماشا نمی شود

                                                                                                           "عباس خیرآبادی"

 

                                                                                 امضا _ گل گیسو 

+ افاضات اضافه شده در دوشنبه ۳۰ تیر۱۳۹۳ساعت 19:18توسط گل گیسو |

 

چرا اينقدر ساده ميگذرم از کنار همه چي ؟؟؟

چرا اينقدر بي خيال شدم ؟؟؟

چي به سرت اومده گل گيسو ؟؟؟

2روز پيش تولد مسيحا بود ، يک لحظه هم غمگين نبودم که نيست ، که سال پيش چنين روزي جشن گرفتيم

و امسال ....

چرا همش حس ميکنم خوابم ؟

همش توو آينه خيره ميشم ميگم اين کيه داره نگام ميکنه ؟

راه ميرم ميگم اينايي که دارم ميبينم چيه ؟

حرف ميزنم ، با خودم ميگم اين صداهايي که از دهنم مياد بيرون يعني چي ؟

دارم اين يادداشتو مي نويسم ميگم يعني چي اين نوشته ها ؟ چه طوري اين دکمه ها رو ميشناسم و 

بدون معطلي تايپ ميکنم ؟

گاهي وقتا يادم نمياد چي گذشت بهم .

اصلا همون موقع ها که مسيحا بود ، وقتي کنارش راه ميرفتم ، حرف ميزدم يا نگاش ميکردم با خودم

ميگفتم اين کيه ؟ من اينجا چي کار ميکنم ؟ 

وقتي بهم ميگفت دوست دارم گل گيسوم ، نگاش ميکردم ميگفتم يعني چي منو دوست داره ؟

اصلا چي هست اين دوست داشتن ؟

همين الانم که به گذشته فکر ميکنم ميبينم قشنگ مثل يه خواب بود ، نه از اون خوابا که وقتي بيدار ميشي

همش يادته ها ، از اونايي که فقط يه هاله هايي ازش توو يادته ، يه لحظه هاي خيلي کوچيک ، يه 

چيزي مثل يه حرير هزار رنگ که داره توو باد تکون ميخوره .

ولي با همه ي اين ها خيلي هم بد نيست ، حداقل ميتونم با خودم دوست باشم ، با خودم خلوت کنم ، 

با خودم برم بيرون ، خودمو بغل کنم و دلداري بدم که اگه هيچ کدوم از اينا رو نميفهمي اشکالي نداره 

عوضش خدايي داري که حواسش بهت هست، نميذاره غم به دلت بمونه ......

.............................................................................................................................

تاریخ بلعمی نوشت : آدم گفت : یا رب مرا که آفرید ؟ گفتا : من که خدای ام . گفتا : جان در تن من که کرد ؟

گفتا :من که خدای ام . گفتا : یا رب چون از من گناه آید و تو عفو نکنی جز تو که عفو کندو که آمرزد 

مرا و رحمت کند و تو گفتی : " سبقت رحمتی غضبی " رحمت من پیشی دارد بر خشم من ...

شعر نوشت :

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی           ز بامی که برخاست مشکل نشیند     (طبیب اصفهانی)

 

                                                                                                امضا _  گل گيسو

 

 

+ افاضات اضافه شده در سه شنبه ۱۷ تیر۱۳۹۳ساعت 16:25توسط گل گیسو |

 

 بیا بانو ... 

در  این هوای گرم و مزخرف  تابستان هم می شود مست شد .

همیشه ی خدا که نباید باران ببارد . همیشه که نمی شود با هوای سرد و زمهریر فاز عاشقانه برداشت .

اصلا من دلم می خواهد تا آخر تابستان بروم چارراه ولیعصر ، مست دود ماشین ها شوم .

اصلا دلم میخواهد پاچه ی شلوارم را تا زانو بالا بزنم ، پاهایم را بگذارم تووی جوی آب خیابان  و کتاب

جنگ و صلح را بخوانم .

بی خیال نگاه های عجیب و غریب آدم ها .

بیا بخندیم . بیا مزه ی خوب آب طالبی را با هیچ چیز عوض نکنیم .

بیا هندزفری سفیدت را _ که دیگر سیاه شده _  تووی گوشت فشار بده و بخوان با چارتار :

" آشوبم ، آرامشم تویی 

به هر ترانه ای سر میکشم تویی

سحر اضافه کن به فهم آسمانم ... "

بیا بریزیم دور همه ی ای کاش ها را و همه ی یادش بخیر ها را ...

بانو ...

بیا بی قراری هایت را برداریم برویم پیک نیک .

برای بی قراری ات بستنی توت فرنگی بخریم و نشانش بدهیم که بهترین بی قراری دنیاست و هیچ

بی قراری ای به زیبایی او نیست و ازش بخواهیم کمتر به جنون برسد . 

شب ها بی قراری ات را محکم بغل کن تا برایت لالایی بخواند و مطمئن باش وقتی خوابت ببرد 

رویت را میکشد و تا صبح می نشیند تا بیدار شوی .

فقط یادت باشد هیچ وقت سرش داد نکشی ، آخر او جز تو کسی را ندارد .

بی قراری ات دوستت دارد بانو ....

...........................................................................................................................

تاریخ نوشت : " و آدم دویست سال بر سر آن کوه همی گریست از درد گناه خویش .... و خدای عزوجل

خواست که او را عفو کند [این] کلمات او را آموخت که همی گوید :

فتلق آدم من ربه کلمات [ فتاب علیه انه هو التواب الرحیم ]

تاریخ بلعمی ( گفتار اندر خبر آمدن آدم علیه السلام از بهشت به زمین سرندیب )

شعر نوشت : در دام غمت چو مرغ وحشی             می پیچم و سخت می شود دام   (سعدی)

                                           

                                                                                                     امضا _ گل گـــــــــــیسو

 

+ افاضات اضافه شده در جمعه ۳۰ خرداد۱۳۹۳ساعت 12:42توسط گل گیسو |

 

 " تولدت مبارک دختر مو طلایی "

اینو بابام بهم گفت کلی حال کردم ....

کلی روز خوبیه امروز

مرسی خدا جونم ...

...................................................................................................................

پ ن : داره روزای خوبم میاد

چیزهای کوچک : بیسکوییت رنگارنگ ( عاشقشم )

                                                                                         امضا _ گل گیــــــــــسو

 

+ افاضات اضافه شده در یکشنبه ۲۵ خرداد۱۳۹۳ساعت 19:55توسط گل گیسو |

 

حالا که خسته شدم از این گل گیسوی مزخرف یه تصمیم مهم گرفتم :

این که اسم وبلاگم . کافه آوانسن هستش خیلی خیانت بزرگی کردم که روزمرگی هامو اینجا نوشتم 

این که شدم یه دختر بی انگیزه و افسرده و همش دارم فکرای منفی می بافم به هم تقصیر خودمه .

ضعیف بودنم داره آزارم میده و من تسلیم افکارم شدم .

خب منییت و غرور آدما یه روز باعث میشه یه چیزایی پیش بیاد که بفهمی زیادی به خودت مغرور بودی

و قشنگ حالت گرفته میشه .

حالا که از داشتن این حال اصلا راضی نیستم تصمیم گرفتم یه کم مرد باشم .

خیلی سخته . اونم واسه آدمی مثل من که یه عمر لوس و مغرور و از خود راضی بوده .

به جایی رسیدم که از خودم خسته شدم . میخوام این گل گیسو رو بندازم دور . میخوام بشم یه 

گل گیسوی جدید . یه دختر قوی .

میخوام این وبلاگ بشه یه جای پر محتوا نه وبلاگ یه شکست عشقی خورده و داغون .

میخوام مـــــــــــــــــــــــــــــــــرد باشم .

من می تونم مگه نه ؟؟؟؟

....................................................................................................................

پ ن : بعضی از یادداشت ها به صورت محرمانه در آمد و رمز گذاری شده . 

پ ن : دارم بالرین میشم ...

چیزهای بزرگ : و خدایی که در این نزدیکی است ...

                                                                                                  امضا _ گل گیـــــسو

 

+ افاضات اضافه شده در جمعه ۲۳ خرداد۱۳۹۳ساعت 13:52توسط گل گیسو |

 

و من در مسیر باغستان زنی را دیدم که با خود زمزمه میکرد :

خدایا ، میوه ی کدام درخت باغت را گاز بگیرم تا از زمینت رانده شوم ؟

.................................................

پ ن : چه جوری خدارو صدا کنم که جوابمو بده ؟؟؟ یعنی اینقدر بنده ی بدی ام ؟؟؟

پ ن : خرداد ماه من ...

نا امیدانه : دیگه کم اوردم 

گل گیسو آرزوی مرگ دارد برای اجابت آرزویش دعا کنید

و من الله توفیق

                                                                                             امضا _ گل گیسو

 

+ افاضات اضافه شده در شنبه ۱۷ خرداد۱۳۹۳ساعت 20:41توسط گل گیسو |


من گل گیسو هستم 

22 ساله

دانشجوی ترم 6 نقاشی

مجرد

ساکن تهران

با یک خانواده خوب

در تمام امکانات لازم .

 در من 2 نوع عجیبی از ترس وجود دارد 

1 - ترس از بیماری ام اس

2 - ترس از خوردن غذا

و این ترس ها تا اونجا آزارم میدن که به فکر کشتن خودم می افتم .

ترس اول هر از چندی یک بار میاد سراغم ولی ترس دوم روزی 3 بار در اول هر وعده ی غذایی .

از نظر یک روانپزشک حاذق مبتلا به بیمارری روانی دو  قطبی یا مانیا نیز هستم که مدتی دارو های

مربوطه بستند به خیکمان که اثر نکرد .

در حال حاضر دنبال یه راه فرار از دست این مغز عزیزم هستم تا کار دست خودم ندادم .

لطفا دریغ نکنید راه حل های وزین و تمیزتون رو .

.........................................................................................................................

پ ن: طوری شروع کردم که انگار آگهی ازدواجه ...

پ ن : واقعا نمیدونم چی کار کنم 

چیزهای بزرگ : بفهمی نویسنده ی وبلاگ محبوبت یه روز دانش آموز پدرت بوده : علی کافه چی

                                                                                                           

                                                                                                    امضا _  گل گیسو 

+ افاضات اضافه شده در یکشنبه ۱۴ اردیبهشت۱۳۹۳ساعت 17:1توسط گل گیسو |


هولدن کالفید در نگاه اول برای من نا آشنا اومد .

تمام راه داشتم فکر میکردم که نکنه کسی که میخوام ببینمش همونی باشه که بعدا فهمیدم رییس

 کافه ست که اگه اون بود 2 کلمه هم نمی تونستم باهاش صحبت کنم چون فکر میکردم یه کمی بد 

اخلاق باشه  وقتی خود_ هولدن بهم سلام کرد یه نفس عمیق توو ذهنم کشیدم و سپاس خدای را عزوجل  ...

جذاب ترین قسمتش اونجا بود که دیدم چقدر مشتاق دیدار داشتم و اصلا فکر نمیکرد که کسی غیر خود_

هولدن منتظرم باشه و حسی که اون لحظه داشتم مثل کسی بود که روی رد کارپت قدم گذاشته .

خوبیش این بود که بی نهایت آروم شدم اونم توو فضایی که فکر میکردم دیگه نمی تونم تحملش کنم 

کافه آوانسن بزرگترین و بهترین خاطره های ما رو رقم زده بود و من فکر میکردم باید از زندگیم حذفش کنم

ولی اشتباه میکردم .

به غیر از افکار مریضی که آزارم میده همچینم بد نیست حال و روزم یعنی می تونه خوب تر از اینم بشه 

ولی در حال حاضر راضی ام از همینی که هست .

روزهای تلخ میگذره هرچند روز تلخی وجود نداره که اگه باشه خودمون ساختیمش . 

میگذره گل گیسو سخت نگیر . 

.........................................................................................................................

پ ن : خونه تکونی وبلاگ بعد سال نو صورت گرفت . آدما عوض میشن وبلاگشونم عوض میشه .

پ ن : این یادداشت قرار بود طولانی تر باشه ولی ...

بی ربط : دارم تاریخ بلعمی می خونم . چرا اینقدر برام جذابه ؟؟؟

پیشنهاد کافه ای : کافه آوانسن _ خیابون ولیعصر . چهار راه طالقانی . پاتوق هنرمندان


                                                                                                امضا _ گل گیسو 

+ افاضات اضافه شده در شنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۳ساعت 19:41توسط گل گیسو |

 

 

دارد دلتنگِ تو مردنِ مرا ،

 

کسی کنارِ کوچه می خواند . 

می داند یا نمی داند ،

هیچ فرقی به حالِ این دو حرفِ ساده ندارد .

دارم دلتنگِ دیگری زیستنِ تو را ،

در خوابِ خرابِ همین خانه می خوانم .

می دانم یا نمی دانم ،

هیچ فرقی نمی کند .

نه من ، نه تو ، نه هیچِ کس دیگری حتی !!!

کوچه بعدی باز تکرارِ همین ترانه است .

و کوچه بعد از آن کوچه باز تکرارِ همین ترانه است .

دقت کن دخترِ هزار پسینِ بی پایان ،

زندگی همین است

و هیچ فرقی به حالِ این دو حرفِ ساده ندارد .

 

"سید علی صالحی"

..........................................................................................................

پ ن : شاید مسیحا این نوشته ها رو بخونه ولی هیچ فرقی به حال این دو حرف ساده ندارد.

شعر نوشت : این آخریا چقدر این شعرو می خوندم :

دل من همی داد گفتی گوایی                      که باشد مرا روزی از تو جدایی ...

به دلم افتاده بود انگار ، مرسی فرخی سیستانی با این شعر خانمان سوزت .

 

                                                                                                   امضا _ گل گیسو

 

+ افاضات اضافه شده در چهارشنبه ۲۸ اسفند۱۳۹۲ساعت 20:1توسط گل گیسو |

 

تو رفته ای 

و بحران نوشیدن چای 

بی تو در این خانه

مهم ترین بحران خاورمیانه است

این احمق ها

هنوز بر سر نفت می جنگند .

"پوریا عالمی"

................................................................................................................................

پ ن : چه بی تابانه می خواهمت ، ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری 

و همه ی این شهر بوی تو را می دهد .

 پ ن : روزهای مرگ من است لطفا مزاخم نشوید.

                                                                                              امضا _ گل گیسو

 

+ افاضات اضافه شده در چهارشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۲ساعت 12:12توسط گل گیسو |

 

 

این که یه دوست خوب میتونه دنیاتو عوض کنه واقعا راسته .

توو روزای مزخرفم وقتی هیچ دریچه ی هوایی توو مغزم نبود و داشتم خفه میشدم یه دوست خوب نجاتم داد

از خدا همینو خواسته بودم و " بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را "

ژوژمان های دانشگاه تموم شد و الان امتحانای پایان ترم شروع شده و من به جای خوندن تاریخ نقاشی 

در حال خوندن دمیان _ هرمان هسه " ام 

.................

خدا دوسم داره و من اینو میدونم . خدای دوست داشتنی من توو تموم لحظه هایی که فکر میکردم دیگه امیدی 

نیست همین جا کنارم بود . نزدیک تر از همه " و ما از رگ گردن به شما نزدیک تریم "

و اینو مطمئنم همه ی اونایی که یادداشت قبلی رو خوندن برام دعا کردن و خدا رو دوست دارم که دوستای

خوبی بهم داده .

..................................................................................................................................

پ ن :  این پست توو ثبت موقت بود و امروز فهمیدم که تاریخ نقاشی رو افتادم :D

پیشنهاد کافه ای :  کافه هنرمندان . خیابون انقلاب بین وصال و قدس کوچه اسکو پلاک 8

چیزهای بزرگ : خدای خوب من 

                                                                                       امضا _ گل گیسو

+ افاضات اضافه شده در شنبه ۷ دی۱۳۹۲ساعت 16:37توسط گل گیسو |

 

پاییز ...

 

 پاییزه و موزیکش . اصلا موزیک که نباشه باید بری بمیری .

هندزفری جزو لاینفک زندگیه منه . کلا نباشه میمیرم . این هوا مال مردنه اینو همه میدونن .

ولی این خیابونا و سرمای هوا با یه آهنگ عالی برات میشه یه قطعه از یه آلبوم قدیمی که همیشه توو 

ذهنت می مونه .

از اون لحظه های ناب که مثل دوربین عکاسی پلکت فلش میزنه و عکس یه خیابون میره توو آرشیو مغزت .

مغزی که پر شده از عکسای مزخرف ، آدمای مزخرف ، حرف های مزخرف و یه زندگیه کاملا مزخرف که نیاز

به یه خونه تکونی داره . از اون خونه تکونی ها که باید یه سری از آدما رو بریزی دور و منتظر بشینی آدمای

جدید بیان . آدمایی که باید بیان و زندگی تو عوض کنن .

چند وقتی میشه دارم به شدت با خودم میجنگم .

امروز هوا به قدری سرد بود که فکر میکردم هر لحظه ممکنه خون تووی رگ هام یخ بزنه و آبریزش بینی م 

به حد غیر قابل وصفی شدید شده بود .

بعد یه پیاده روی طولانی زیر بارون و موهای خیس و پوتین های آب گرفته و کلاه پشمی ای که وقتی خیس

 میشه بوی گوسفند میگیره ...

این روزها به لطف قرص های تجویز شده ی روانپزشک نازنین تعادل نسبی و متوسطی در گل گیسو ایجاد شده

ولی هنوز جای کار داره مخصوصا وقتی فهمیدم مشکلم اون چیزی نیست که فکر میکردم .

دکتر بهم نگاه کرد و با دستش یه خط هایی توو هوا رسم کرد گفت : اگه زندگی آدما این مدلیه ، واسه تو این

 مدلیه : این مدلی یه کم خشن تر و پر فراز و نشیب تر بود و گفت : فکر نکن لاعلاجه باید رو خودت کار کنی 

و ما بهت کمک میکنیم .

و من بدون این که کسی بدونه قرص مصرف میکنم و وای بر من اگر مادر جان بسته ی قرص های دوست

 داشتنی ام را در کیفم بیابد .

در حال جنگم . جنگ با من های درونم .

امیدوارم بهترین حالت ممکن برام پیش بیاد و بشم گل گیسویی که باید باشم .

..................................................................................................................................

پ ن : اختلالات دو قطبی به حالتی اتلاق میشه که فرد تعادل روحی نداشته باشه و بین دو حالت 

در نوسان باشه مثل شادی و غم ، خساست و ولخرجی ، قوت و ضعف و ...

پ ن : برای گل گیسو دعا کنید حتی اگه نمیدونید کی هست و کجاست . فقط بدونید به انرژی تون نیاز داره .

                                                                                               امضـــــــــــا : گل گیسو

 

+ افاضات اضافه شده در شنبه ۲ آذر۱۳۹۲ساعت 22:42توسط گل گیسو |


آدما عوض میشن

عوض یا عوضی ؟؟؟

چه فرقی میکنه وقتی دیگه مهم نباشه برات که خوشگل هستی یا نه ، که همش شلخته و نا مرتب باشی ،

که مثل دیوونه ها فقط خیابون گردی کنی و اینقدر به آهنگ A Thousand Kisses Deep گوش بدی که بمیری

از حسرت یک هزار بوسه ی ناتمام . 

دیرووز مامان بهم گفت خوبه یه کم موهاتو شونه کنی . توو آینه که خودمو دیدم بهش حق دادم .

ببین دوست من ، من دیگه نمی خوام اون آدم باشم . اینو به کی باید بگم آخه ؟

چرا همه توقع دارن همون گل گیسوی 2 سال پیش باشم ؟

من اون موقع عاشق قهوه و شکلات بودم حالا دیگه نیستم . اون موقع میگفتم بریم کوه الان میگم

 بریم خیابون گردی . اون موقع یه درد کوچیک به شدت مریضم میکرد الان نه . اون موقع از 

دندون پزشکی میترسیدم الان دو هفتس توو دندنو پزشکی ام و وقتی روو یونیت دراز میکشم موزیک 

گوش میدم و خیلی هم آرومم . 

الان دلم تنهایی می خواد . سکوت . سرما . درونگرایی . خسته ام . به جون همتون خسته ام

دلم می خواد فقط خودم باشم و خودم . 

یکی بیاد با من حرف بزنه . نه بیاد من باهاش حرف بزنم . یه عالمه حرف دارم . 

اصن یکی بیاد بریم کافه آوانسن زار بزنیم . صبحای کافه جوون میده واسه زار زدن . 

نه . نه 

کافه دیگه نه .

یکی بیاد بریم خیابون گردی . 

از تجریش سر پایینی میایم تا خود ولیعصر . اینقدر "لئونارد کوهن" گوش میدیم که بمیریم .

اصلا هوای سرد مال مردنه ، مال غرق شدن .

من که می میرم واسه مردن توو این روزا ....

.......................................................................................................................................

پ ن : آهنگ وبلاگم بعد قرنی عوض شد . بالاخره آدما که عوض میشن علایقشونم عوض میشه.

چیزهای کوچیک : جیغ زدن توو تونل توحید با یه دوست خووب .

                                                                                          امضـــا _ گل گیسو

+ افاضات اضافه شده در شنبه ۴ آبان۱۳۹۲ساعت 15:30توسط گل گیسو |

 

 

آروم شده دلم. 

پاییز نجاتم داد.

اگه هوا سرد بشه دیگه تمومه . غرق شدن هام توی این حال و هوا بهترین راه برای فراموش کردن روزای 

مزخرفمه .

لباسای گرم و بافتنی های رنگو وارنگ حالمو خوب میکنه .

باید برم حسن آباد کاموا بخرم . امسال شاید بنفش بشم شایدم آلبالویی .

یه شال و کلاه و دستکش آلبالویی میتونه جبران مافاتی باشه بر عدم خوردن آلبالو توو روزای تابستون .

_ گل گیسو آلبالو دوست نداره _

شالمو میپیچم دور صورتم تا دماغم یخ نزنه ، هندزفری توو گوشم با صدای محسن نامجو که میخونه : بیا بیا که 

نگارت شوم بیا ، میرم گم میشم توو هیاهوی پیاده رو ها.

میرم خانه ی هنرمندان گزارشگر خبرگزاری ایرنا رو سر کار میزارمو فیلمشو خراب میکنم .

میرم کافه آوانسن توو دود سیگار تیریپ هنری های بچه سوسول خفه میشم و به خودم فحش میدم که مگه 

کافه قحطه که تا سر خرتو کج میکنی میای اینجا ؟؟؟

الان که دارم اینارو مینویسم قند توو دلم آب میشه واسه روزای سرد پیش رو .

واسه کارگاه الهام و کیک خونگی و گلدون حسن یوسفی که قراره براش ببرم و سورپرایز الکی ش

که مثلا خیلی ذوق زده شده .

دلم مداد رنگی های زری رو میخواد که 500 تومن _ نیم میلیون _ پولشه .

آرومم ولی هنوزم میتونم خائن باشم .

.................................................................................................................................

پ ن : بالرین شدن هم خیلی مشکلات داره هاااااااا

پ ن : حالا آلبالویی بهتره یا بنفش ؟

چیزهای کوچیک : داشتن دوستای خوب توو روزای سخت ( البته این خیلی بزرگه )

                                                                                                  امضــــــــا _ گل گیـــسو

 

+ افاضات اضافه شده در یکشنبه ۲۱ مهر۱۳۹۲ساعت 14:35توسط گل گیسو |


مهر ماه 85 بود .

سال دوم دبیرستان . با هزار دردسر بالاخره انتخاب رشته کردم و به عشق معلم ادبیات رفتم دوم انسانی .

شر و شیطون . از خود راضی و مغرور و البته درسخون و با ادب .

یه مدرسه بود و یه گل گیسو . همه ی بچه ها و معلما دوسم داشتن . توو همه ی کارا ردی از گل گیسو

بود . کلا اکتیو بودم . از شعر و داستان نویسی گرفته تا مبصر کلاس و نماینده مدرسه توو شورا .

از اونجایی که از بچگی توو این محل بودیم ، با دوستام از دبستان تا راهنمایی و دبیرستان با هم بالا رفتیم

و با این که هر سال از تعدادمون کم میشد _ به دلیل جابه جایی بچه ها یا تغیر مدرسه و رشته _ ولی در آخر 

11 نفر توو رشته ی انسانی از دوستای دبستان به بعد بودن که یه جورایی واسه هم حکم خواهرو داشتیم .

بهترین و صمیمی ترین دوستم الهه بود .

از دبستان توو یه نیمکت نشستیم و به قدری همو دوست داشتیم که فکر نمیکردیم یه روز از هم جداشیم

جالب اینجاست که خیلی هم شبیه هم بودیم . هر دومون موهای بور و چشمای روشن و البته الهه موهاش 

یه کم هویجی بود .

بگذریم ...

مهر ماه بود و چند روزی میشد که میرفتیم مدرسه و هرروز صبح ساعت 7 پسری می آمد دم خونه ما و تا مدرسه

منو همراهی میکرد بدون اینکه حرفی بزنه و دوباره ظهر وقتی تعطیل میشدیم همین طور تا خونه این جانب رو

مشایعت میکرد .

همین طور گذشت تا این که یک روز خون من به جوش اومد و سر صبحی چنان جیغ بنفشی سرش کشیدم 

که رنگ بدبخت پرید ولی کارساز بود و ظهر همون روز نامه ای با خط خرچنگی اش بهم داد با این محتوا

 که من فرهادم و یک دل نه صد دل عاشقت شدم و بی تو هرگز ...

با الهه کلی مسخره کردیم و خندیدیم و اصلا جدی نگرفتم .

ولی فرهاد دست بردار نبود و هرروز بیشتر از قبل ابراز علاقه میکرد . 

گذشت و گذشت یه روز به خودم اومدم دیدم نه منم یه جورایی ازش خوشم اومده . خوب کدوم آدمی 

از این همه ابراز عشق بدش میاد ؟

چند وقتی گذشت و من چند باری باهاش صحبت کردم . پسر خوبی بود . عوضی نبود .

یه بار لابه لای حرفام گفتم میخوام برم شهر کتاب . باید کتاب " از این اوستا " ی اخوانو بخرم.

فرداش کتابو برام اورد .

امروز بعد این همه سال کتابو از کتابخونم بیرون کشیدم . اون موقع با مداد یادداشتی اول کتاب نوشته بودم

که بعدها پاکش کرده بودم :

" به نام تنها حامی عشق "

این کتاب رسیده است از طرف یک دوست

دوستی که شاید خداوند آن را

برای من فرستاد.

کسی که لیاقت او را ندارم 

و او را از خود می رانم .


به طرز فجیعی از خودم روندم و دلشو شکستم .

تا آخرین روز مدرسه ها اومد و رفت . کادوی ولن و تولد هم فرستاد . زیر بارون میومد دم در خونه چند ساعت 

وامیستاد بلکه من برم بیرون .

دلم براش می سوزه . در حقش بد کردم . رسمش نبود که اون جوری دلشو بشکنم .

بعد اون جریان یک بار هم ندیدمش . 

الان دیگه باید ازدواج کرده باشه چون اون موقع 21 سالش بود .

کاش واسه یار هم شده ببینمش و ازش دلجویی کنم . هر چند خیلی دیره .

...................................................................................................................................

پ ن : الهه بهترین دوستم سر همین جریانات دوستی شو کم رنگ کرد و سال بعدش با دایی 

یکی از بچه ها نامزد کرد . الان 3 ساله ازدواج کرده و اون دوستی بزرگ تموم شد .

پ ن : دل که بشکنی دل خودتو شکوندی . یه روز تاوانشو پس میدی .

منم دارم تاوان پس میدم .

پ ن : یعنی میشه بازم فرهادو ببینم ؟

چیزهای بزرگ : آدمایی که میان وبلاگتو میخونن بدون اینکه بدونی : لیــــــــــــلا 

پیشنهاد کافه ای : کافه ابر سفید 

آدرس :خیابان ولیعصر، روبروی پارک ملت ، برج ملت ، طبقه همکف 

                                                         امضا _ گل گیسو


+ افاضات اضافه شده در شنبه ۲۳ شهریور۱۳۹۲ساعت 12:58توسط گل گیسو |

دارم عادت میکنم به سرد بودن .

می خوام یخ باشم . سرد_ سرد .

دیگه مهم نیست که چقدر می تونم پست باشم چون توانایی اینو دارم که تا حلقوم توو لجن فرو برم و با کمال 

پررویی توو چشمای دیگران زل بزنم و بگم : دوسـتون دارم .

من پتانسیل بد بودن رو دارم و به راحتی میتونم عوض شم . به هر صورت ممکن .

بی خیال ...

شنبه باید برم کلاس طراحی . این تابستونو از دست دادم و هیچ کاری نکردم .

دلتنگ دانشگاهم . دلتنگ مسخره بازیا . خنده ها . استادای بد جنس و کارگاههای کثیف .

کاش زودتر مهر بشه . دلم برای نوید با اون سیبیلای باحالش تنگ شده .

دلم دست درد های کارگاه نقاشیو می خواد ، مانتوهای گل گلی بچه ها و گل بازی توو کارگاه سفال .

کاش بتونم این اخلاق گند و مزخرفمو ترک کنم . 

حساس بودن بیش از حد زندگیمو خراب کرده . می خوام قوی باشم . مـــــــــــــــــــــــــــــرد باشم .

زندگی بی رحم تر از اینه که به میل ما پیش بره پس من باید کاری کنم که این غم ها و رنج ها بیش از حد

آزارم نده .

تنها امیدم خـــــــــــــــــــــــــــــداست 

تنهام نذار خدای خوبم .

..........................................................................................................................................

پ ن : روزای سختیه ولی می گذره 

چیزای کوچیک : حرفای کسی که امیدوارت میکنه : علــــــــــــــــــــــــی کافه چی ( ممنونتم علی )

 

                                                                                                  امضـا _ گل گیسو

 
+ افاضات اضافه شده در سه شنبه ۵ شهریور۱۳۹۲ساعت 16:34توسط گل گیسو |

مطالب قدیمی‌تر