1 _ شايد روي هم رفته 5 دقيقه با  هم ، هم صحبت شديم ...

جوان لاغر اندامي بود و من براي ديدنش بايد بالا رو نگاه مي کردم .

مرتب و تميز بود به طوري که لباس هاش بوي پودر لباس شويي پرسيل ميدادند.

( گل گيسو شامه ي قوي اي دارد ) 

ظاهرش بسيار ساده بود ، لباس هاي نسبتا کهنه اما تميز ، بند هاي کتوني ش سفيد بود

انگار ساعتي پيش اونا رو شسته باشي .

اومده بود از فنجون هاي گل گيسو عکس بگيره .

مي گفت عکس فنجونها رو که توو اينستاگرام ديده دلش خواسته تبليغ کنه گفتم چرا ، گفت وقتي پاي 

بچه هاي سرطاني وسط باشه چرا نداره .

خنديدم گفتم پس هزينه هاي جاري رو بهم بگو ، با تعجب و دهان باز نگام کرد و گفت هزينهههههه ؟

گفتم خب شما هم داري زحمت ميکشي نميشه که بي مزد کاري کني ، دستمزدت چقدر ميشه؟

لبخند زد گفت : يه لبخند

گفتم : همين ؟؟؟!!!

دوربينشو برداشت و چيک و چيک شروع کرد به عکس گرفتن از ويترين کافه گرامافون .

کارش که تموم شد گفت درسته که يه ساله اوضاع ماليم خرابه و مي تونم از اين راه پول در بيارم

ولي مهربوني اي که توو اين کار شما واسه بچه هاي سرطاني هست منو به تحسين وا ميداره

تنها کاري که ميتونم واسه اين مهربوني کنم تبليغ پيجتونه .

دوربينشو گذاشت توو کيفشو يه لبخند زد و رفت .

همين...

2 _ اين مقوله که ذات همه ي پسرا پليده و اکثر شکست عشقي خورده ها بر اين باورند کاملا 

براي من رد شد ، وقتي دو تا دوست خوب داشته باشي که صبح ها يکي شون برات شعر بفرسته

و شب ها يکي ديگه نشون ميده چقدر انسان احمقه که خودشو درگير رابطه هاي مزخرف ميکنه ، 

اين که من مي تونم با يه پسر به اندازه ي يه دختر دوست باشم يعني ما مي تونيم انسان باشيم ولي گاهي 

دلمون نميخواد که باشيم ، ميخواستم پز بدم که من دوتا رفيق دارم که پسرن ولي بيشتر از دوستاي

دخترم روشون حساب ميکنم (علي و محمود)

3 _ اون حس خوبم همچنان ادامه داره ، من بهترين روزاي زندگيمو ميگذرونم ... شايد اينبار خوب تر از خوبتر 

باشه کسي چه ميدونه ؟ 

گل گيسو هستم با يه دنيا حس خوب ...

........................................................................................................................................

پ ن : يه فکرايي توو سرمه هر کي موافقه بگه .

پ ن : پاييزمان آمد ، حال بهتر از بهتر در روزاي آتي . پاييز امسال واقعا آلبالويي مي بافم ، قول ميدم ...

شعر نوشت :    نزديک پاييز است 

                          ساعت ها را تغيير مي دهيم

                          تو از امشب 

                         يک ساعت بيشتر نيستي !

                                                                                                            امضا _ گل گيسو 

 

 

+ افاضات اضافه شده در سه شنبه 1 مهر1393ساعت 16:35توسط گل گیسو |

 

انگار ته دلم یه خبراییه ...

دارم سعی میکنم جدیش نگیرم ، هی میگم ساکت شو گل گیسو هیچ خبری نیست ولی این گل گیسو

وقتی پای دل بیاد وسط عقلو می بوسه و میذاره کنار و تا ته قصه میره .

دعواش میکنم ، سرش داد میکشم میگم خر نشو دیوونه اینم دلتو می سوزونه میره هاااااا .

ولی مگه حالیش میشه ؟ 

هی میگه این فرق میکنه ، مثل اونا نیست .

آخه چه فرقی جانِ دلم ؟ 

اسمش که میوفته رو گوشیم نفسم میگیره قلبم تند تند میزنه ، میگم کی میشه به آخر اسمش 

میم مالکیت بدم ؟

با خیالش یه دنیا حس قشنگ دارم . با همه ی ترس هایی که دارم نمی تونم بی گدار به آب بزنم

با این که میدونم این حس دو طرفه ست .

 ولی بازم با این که میدونم هیچ اتفاقی نیوفتاده حال خوشی دارم انگار ته دلم قند آب میکنن .

یه حس عاشقونه ی نا آرام ، مثل دخترای 16 ساله ذوق زده ام .

خیالبافی میکنم ، میخندم ، نقشه میکشم ...

هر چی که هست ، چه به ثمر برسه و چه نرسه همین که حالم خوشه ، همین که می تونم

بدون مسیحا نفس بکشم و بدونم دنیا به آخر نرسیده برام با ارزشه .

دیگه بعدِ 3 سال تجربه ی عاشقونه به این واقعیت رسیـــدم که هزاری هم تنها باشی اونقدری

جانفرسا نیست که بمیری . چه بسا توو تنهایی هات به یه چیزایی می رسی که هیچ وقت با یار

بهشون نمی رسی . این بی قراری ها رو دوست دارم یه جوری که باهاش روزام خوش رنگ تر

 میشه و حالم خوش تر .

گل گیسو وقتی عاشق میشه موهاشو می بافه ، سه شنبه ها با موهای بافته شده میرم

کارگاه نقاشی ِ یار.

هفته ای یه بار احساس میکنم قلبم از جا کنده میشه وقتی با اون لبخند گَل و گشاد میگه :

سلام گل گیـــــــسو ...

هفته ای یه بار می میرم ...

 ................................................................................................................................

پ ن : تولد 4 سالگی وبلاگم . _ دوست دارم اینجا رو چه خوب چه بد _

پ ن :پائيز جانمان دارد مي رسد ، روزهاي ذوق مرگي من ....

شعر نوشت : بارها پیش روی آیینه 

                    زل زدی توی چشم های خودت 

                     با خودت فکر کرده ای چه شده

                    که به شدت دچار یک نفری 

                       " امید صباغ نو "

                                                                                             امضا _ گل گیـــــــــسو 

 

+ افاضات اضافه شده در یکشنبه 16 شهریور1393ساعت 18:5توسط گل گیسو |

 

 در اين که من زيبا هستم هيچ شکي نيست .

اينو دختر دايي 5 ساله ، پسر همسايه ي 16 ساله  , معشوق 27 ساله ، عموی 45 ساله و

 پيرمرد 70 ساله ي کافه گرامافون بهم گفتند و اين نشون ميده تمام رنج سني به زيبايي ذاتي من

پي برده اند و اين طور نيست که فقط يه عده مثلا پسراي بالاي 20 سال براي رسيدن

به اهداف پليدشون اينو  گفته باشن و پراکندگيه جنسي در اين آمار موجوده چون زنان زيادي هم اينو بهم

گفتن . بماند چه تعداد جنس ماده که از حسادت اين موضوع رو کتمان کرده اند.

از اين که توو پست قبل خودم رو مورد انتقاد قرار دادم کاملا پشيمونم چون کاملا جهان بيني م

در اين مورد عوض شده . چه بسا  همون آشغالايي که منو در حد مرگ نسبت به خودم متنفر کردن

باعث شدن بفهمم چقدر من خفنم و چقدر زيبا و ستودني ام که باعث ميشم مردان و پسران زيادي

به معشوقه ي خود خيانت کنند .

اين که مي تونم در اين حد اغواگر باشم و با هيچ تلاشي ديگران رو مجذوب خودم کنم بهم يه حسي

توو مايه هاي  "ملنا" ميده که يه شهر رو به آشوب کشيد با اين تفاوت که من پتانسيل به آشوب کشيدن

تمام جهان رو دارم .

این که الان دارید با خودتون میگید چقدر گل گیسو مغرور و از خود راضیه درست میگید .

اگر فکر میکنید من یه دختر با تیپ جلف و  ولنگ و وازی هستم کاملا در اشتباهید چون  من حتی

برای برداشتن ابروهام به آرایشگاه نمیرم و چون نماز میخونم لاک نمیزنم و حتی بلد نیستم خط چشم

بکشم و هیچ تلاشی برای مد روز بودن انجام نمیدم . 

من تنها کاری که برای زیباتر شدنم میکنم اینه که لبخند بزنم .

اگر توو این چند روز کلی ناراحت بودم که چرا هیچ مردی پیدا نمی شه که مثل آدم دوسم داشته

باشه ، حالا خوشحالم که می بینم کسی لیاقتمو نداره و این باعث میشه که من بیش از پیش

به خودم مغرور بشم و قهقهه ای شیطانی سر بدم .

این جا ، جا داره از همه ی کسانی که باعث به وجود اومدن این غرور در من شدند تشکر کنم و

ازشون بخوام به این روند ادامه بدن چون من سرشار از انرژی میشم .

به این ترتیب ممکنه خیلی ها از این گل گیسوی مغرور زیاد خوششون نیاد و همون دختر فانتزی و

دوست داشتنی رو ترجیح بِدن ولی من در طول زندگیم اینقدر از این گل گیسو خوشم نیومده بود و

حتی باهاش زیاد مراوده نداشتم ولی حالا که خوب شناختمش می بینم توو این وضعیت بهترین گزینه ی

موجوده که منو خواستنی تر میکنه .

.

.

.

دوسِت دارم گل گیسوی خواستنی ...

................................................................................................................................

پ ن : اول میخواستم به همه ی اون عوضی ها بگم که  " لطفا دهانت را ببند و اینقدر آشغال نباش "

ولی الان مینویسم : " لطفا دهانت را نبند و  آشغال باش "

پ ن : ماگ های گل گیسو در کافه گرامافون : خیابان ولیعصر - پایین تر از چهارراه ولیعصر -

رو به روی تئاتر شهر - شماره ی 1436

شعر نوشت :    غیظ کم کن که چشم بیمارت  

                     طعم بادام تلخ میگیرد 

                     مهربانتر مریض داری کن

                     جان یک شهر و جان چشمانت ...

                     " مجید آژ "

                                                                                       امضا _ گل گیـــــــسو

 

+ افاضات اضافه شده در چهارشنبه 5 شهریور1393ساعت 12:27توسط گل گیسو |

 

بعد از 8 ماه جدایی از مسیح یه چیز بهم ثابت شد :

که حالا حالا ها باید منتظر بمونم که یکی پیدا شه تا منو به خاطر گل گیسو بودنم بخواد نه گیسوی بلندم.

البته این که دور و برم پر شده از آشغالایی که میخوان به هر طریقی یه تیکه از تنم بکَنن تقصیر خودمه.

وقتی با همه مهربون باشی ،

وقتی این لبخند لعنتی از روو صورتت پاک نشه هر کسی فکر میکنه چراغ سبزه و میتونه هر زِری بزنه.

حالا هم چیز خاصی نشده ولی میتونم اینقدر سگ بشم که هر انتری پاشو از گلیمش درازتر نکنه .

اگه این حرفارو توو وبلاگم مینویسم و اوون لاشی ها نمی تونن حرفامو بخونن واسه اینه که با خودم

اتمام حجت کنم که اوون دهنتو ببند و اینقدر لبخند ملیح نزن عوضی .

هر آتیشی هست از گور خودت بلند میشه و گرنه اگه مثل آدم رفتار کنی و به جای اون خط لبخند

خطِ اخم روو پیشونیت باشه هر آشغالی جرات ِ موس موس کردن نداره .

هر گهی که هستی و هر چیزی که داری خدا بهت داده ، ظرفیت نداری غلط میکنی رژ قرمز میزنی

لباس دلبرانه می پوشی و با ناز و ادا حرف میزنی .

غلط میکنی موهاتو میریزی روو شونه ت و روسری تو طوری سر میکنی که بیشتر بهت بیاد .

همه ی اونایی که بهت گفتن قشنگی ... چرت گفتن . تو نه تنها قشنگ نیستی بلکه زشت ترین

و مزخرف ترین دختر روی زمینی .

لطفا اینقدر آشغال نباش ...

                                                                                       امضا _ گل گیسو 

 

+ افاضات اضافه شده در جمعه 31 مرداد1393ساعت 17:57توسط گل گیسو |

 

این روزا یه بهونه پیدا کردم واسه موندن توو دنیای خودم .

موندن توو حس خوبی که به هیچ وجه نمی خوام از دستش بدم .

این روزا غرق شدم توو رنگ و نقاشی هام ، تو کثیف کاریای رنگ و تینر و جیغ و داد مامان شکوه که چرا

پریز برق اتاق خواب سیاه شده ؟

این روزا موهامو می بافم ، در تراس رو باز میذارم تا صدای مرغ مینای همسایه واضح تر شنیده شه ،

بعد می شینم رو زمین و فنجونای سفیدمو نقاشی میکنم .

فنجونایی که قراره برن بشینن روو پیشخون کافه آوانسن و به همه بگن که گل گیسو هم به این کافه

ربط داره ، اسمی که زیر همه ی فنجونا نوشته شده و میان به خونه ی شما ، تا وقتی

فنجون چایی توون رو سر می کشید طرف مقابل تون بگه : گل گیــــــــــسو ؟؟؟ چه اسم قشنگی ...

و من حساب کرده ام اگه 1500 تا فنجون نقاشی کنم می تونم یه فولکس قورباغه ای 1971 بخرم 

و اون موقع ست که باید 200 تای دیگه نقاشی کنم تا بتونم فولکس قشنگم رو رنگ کنم . همون رنگی

که همیشه میخواستم ، یه رنگ من در آوردی که توو کارگاه نقاشی همیشه می ساختمش و 

اسمش رو گذاشته بودم قرمزِ ماچ تَر .

یه قرمزی که زرشکی بود ولی بنفش هم داشت و اگه به جای تربانتین بهش روغن اضافه میکردی

برق میزد . همون رنگی که همیشه استاد وثوق میگفت این رنگ خودته گل گیسو  تو همین رنگی ای

و من بلند می خندیدم ...

مي خوام پنج شنبه ها فولکس خوش رنگمو بردارم برم درکه آلوچه و آلبالو بخرم ، پاهامو بذارم توو آب 

خنک ، موهامو باز کنم ، چشمامو ببندم و بلند بلند شعرهاي عاشقونه بخونم ، از همون شعرهايي که يه

مرد مي تونه برام بخونه ...

اسم فولکسم رو ميذارم نارين گل و روي دو هزارمين فنجون سفيدم يه انار سرخ ميکشم و هديه ش

ميدم به کسي که اگر باشه هرروز صبح موهامو مي بافه و برام شعرهاي عاشقونه مي خونه ...

 ...........................................................................................................................................................

پ ن :فنجون هاي گل گيسو منتظرتونه

به زودي در کافه آوانسن : خيابون وليعصر ، تقاطع خيابون طالقاني ، سينما قيام ...

شعر نوشت : چشم هايش شروع واقعه بود           آسماني درون آنها ، من

                         در صدايش پرنده مي رقصيد           بر تنش عطر خوب آويشن...      (عليرضا آذر)

 

                                                                                                               امضا _گل گيسو

 

+ افاضات اضافه شده در جمعه 24 مرداد1393ساعت 20:29توسط گل گیسو |

 

اگه بدونید چه حال خوبی دارم :)))) 

اصلا به طور غریبی احساس سر خوشی میکنم .

یه جوری که انگار بزرگ ترین اتفاق شادی آور زندگیم رخ داده .

شاید اگه توو بیینال هنر رم شرکت کنم و نفر برتر شم اینقدر خوشحال نشم . 

نکته ی جالبش اینه که اصلا نمیدونم چرا خوشحالم ، و واقعا اتفاق نشاط آوری نیوفتاده !!!

همه چی در شرایط عادیه خودشه . 

من همون گل گیسوی دیروزم و الان عصر جمعه ست که همه میگن دلگیره ولی چرا من تا این حد 

احساس سر مستی و خوشی میکنم ؟

نکنه مریض شدم ؟ :دی

با این حال خوشم میتونم همه ی آدما رو عاشقونه دوست بدارم. اگه میگم عاشقونه به معنی 

واقعی کلمه ست . حال شیداگونه ی عجیبی دارم که  قشنگ میتونم با تک تک سلول های زنده و مرده ی

بدنم عشق بورزم .

الان قابلیت دوست داشتن منفور ترین شخص زندگیم رو هم دارم . حتی میتونم امیر حسین نوه ی همسایه

رو بغل کنم ( گل گیسو حالش از امیرحسین به هم میخورد )

به هر حال به قدری حالم خوبه که هیچ چیز غمگینم نمیکنه 

هر کی دلش میخواد گل گیسو دوسش داشته باشه اعلام موضع کنه .

ولی چی میشد اگه همیشه این حالو میداشتم ؟

چقدر زندگی رنگی رنگی میشد . چقدر خال خالی و گل گلی میشد همه چی .

با این حالی که دارم تصویر هایی که میبینم یه ته رنگ صورتی داره  . از اون عکساي خوش رنگ

با افکت آريزونا که يه دختر مو بلند سرشو از پنجره ي قطار بيرون اورده و باد داره

موهاشو ميبره و يه پيرهن دامن گلي تنشه .

آخ که چقدر همه چي خوشرنگه ...

................................................................................................................................

پ ن : فرزندان گل گیسو در کامنت اول ( ما را در اینستاگرام دنبال کنید : golgisoo_mugs )

تاريخ بلعمي :ذکريا مريم را گفت : اني لک هذا ؟ اين از کجا آمد اندرين وقت که بر روي

زمين هيچ ميوه نبود ؟ مريم گفت :هو من عندالله . اين از خداي است

ان الله يرزق من يشا ٌ بغير حساب . خداي اين روزي کند آن را که خواهد ، بي شمار

به فضل و کرم خويش .

شعر نوشت : 

من بستر کم عمق ترین رود جهانم              در حسرت لمس تن تو ماهی آزاد    (محمد مسعود کرمی)

 

                                                                                           امضا _ گل گیسو

 

+ افاضات اضافه شده در جمعه 17 مرداد1393ساعت 18:7توسط گل گیسو |

 

متر خیاطی رو برداشتم گذاشتم رو سرم . قد موهامو اندازه گرفتم :

_ 93 سانت !

توو آینه خندیدم گفتم : فقط 7 سانت مونده . یعنی میشه ؟

.

.

[ خیالبافی :

خندید گفت : هر وقت قد موهات بشه 100 سانت برات یه پروانه ی طلایی میارم که بزنی به موهات 

اون موقع میتونی پرواز کنی . درست  مثل فرشته ها . قهقه زدم گفتم : مگه الان فرشته نیستم ؟

اخم کرد گفت معلومه که نیستی . اگه بودی که توو آسمون می موندی من دیگه نمی تونستم 

عاشقت بشم ]

.

اگه هر ماه حداقل 1 سانت بلند شه ، 7 ماه طول میکشه . 7 ماه دیگه یعنی بهمن ماه ...

همه میگن اردیبهشت ماه عاشقیه ولی واسه من بهمن ماه بود . 

حال خوش من با این ماه رابطه ی مستقیم داره . این سرمای لعنتی منو سرشار از عشق میکنه 

به طوری که میتونم عاشق همه ی آدمای دنیا بشم ، میتونم کاری کنم که همه ی آدمای دنیا هم

عاشق من بشن .

این سرمای دوست داشتنی تا مغز استخوونم رسوب میکنه و من مثل یه آدم دائم الخمر با همه چی

مست میشم ، با بوی تینر و تربانتین کارگاه نقاشی ، با علاف شدن توو متروی تجریش ، گوش دادن

به درد و دل های شکست عشقی خورده های دهه 70 ، با نگاه کردن به دوجنسه های پارک دانشجو،

من حتی با زل زدن به چشمان پدرم و تصور این که چقدر فرزند ناخلفی براش بودم میتونم مست شم 

بماند این که وقتی دماغت یخ زده و داری از گرسنگی میمیری پاستا خوردن توو یه کافه چقدر میتونه

مست کننده باشه ...

7 ماه دیگه فرشته میشم . اون موقع میتونم هر وقت دلم برات تنگ شد بیام پیشت ، اینطوری

تو منو نمیبینی و من میتونم ساعت ها تماشات کنم .

........................................................................................................................

پ ن : از خیالبافی های گل گیسو .

احیا نوشت : یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لَه ...

شعر نوشت :  آتش بگیر تا که ببینی چه میکشم         احساس سوختن به تماشا نمی شود

                                                                                                           "عباس خیرآبادی"

 

                                                                                 امضا _ گل گیسو 

+ افاضات اضافه شده در دوشنبه 30 تیر1393ساعت 19:18توسط گل گیسو |

 

چرا اينقدر ساده ميگذرم از کنار همه چي ؟؟؟

چرا اينقدر بي خيال شدم ؟؟؟

چي به سرت اومده گل گيسو ؟؟؟

2روز پيش تولد مسيحا بود ، يک لحظه هم غمگين نبودم که نيست ، که سال پيش چنين روزي جشن گرفتيم

و امسال ....

چرا همش حس ميکنم خوابم ؟

همش توو آينه خيره ميشم ميگم اين کيه داره نگام ميکنه ؟

راه ميرم ميگم اينايي که دارم ميبينم چيه ؟

حرف ميزنم ، با خودم ميگم اين صداهايي که از دهنم مياد بيرون يعني چي ؟

دارم اين يادداشتو مي نويسم ميگم يعني چي اين نوشته ها ؟ چه طوري اين دکمه ها رو ميشناسم و 

بدون معطلي تايپ ميکنم ؟

گاهي وقتا يادم نمياد چي گذشت بهم .

اصلا همون موقع ها که مسيحا بود ، وقتي کنارش راه ميرفتم ، حرف ميزدم يا نگاش ميکردم با خودم

ميگفتم اين کيه ؟ من اينجا چي کار ميکنم ؟ 

وقتي بهم ميگفت دوست دارم گل گيسوم ، نگاش ميکردم ميگفتم يعني چي منو دوست داره ؟

اصلا چي هست اين دوست داشتن ؟

همين الانم که به گذشته فکر ميکنم ميبينم قشنگ مثل يه خواب بود ، نه از اون خوابا که وقتي بيدار ميشي

همش يادته ها ، از اونايي که فقط يه هاله هايي ازش توو يادته ، يه لحظه هاي خيلي کوچيک ، يه 

چيزي مثل يه حرير هزار رنگ که داره توو باد تکون ميخوره .

ولي با همه ي اين ها خيلي هم بد نيست ، حداقل ميتونم با خودم دوست باشم ، با خودم خلوت کنم ، 

با خودم برم بيرون ، خودمو بغل کنم و دلداري بدم که اگه هيچ کدوم از اينا رو نميفهمي اشکالي نداره 

عوضش خدايي داري که حواسش بهت هست، نميذاره غم به دلت بمونه ......

.............................................................................................................................

تاریخ بلعمی نوشت : آدم گفت : یا رب مرا که آفرید ؟ گفتا : من که خدای ام . گفتا : جان در تن من که کرد ؟

گفتا :من که خدای ام . گفتا : یا رب چون از من گناه آید و تو عفو نکنی جز تو که عفو کندو که آمرزد 

مرا و رحمت کند و تو گفتی : " سبقت رحمتی غضبی " رحمت من پیشی دارد بر خشم من ...

شعر نوشت :

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی           ز بامی که برخاست مشکل نشیند     (طبیب اصفهانی)

 

                                                                                                امضا _  گل گيسو

 

 

+ افاضات اضافه شده در سه شنبه 17 تیر1393ساعت 16:25توسط گل گیسو |

 

 بیا بانو ... 

در  این هوای گرم و مزخرف  تابستان هم می شود مست شد .

همیشه ی خدا که نباید باران ببارد . همیشه که نمی شود با هوای سرد و زمهریر فاز عاشقانه برداشت .

اصلا من دلم می خواهد تا آخر تابستان بروم چارراه ولیعصر ، مست دود ماشین ها شوم .

اصلا دلم میخواهد پاچه ی شلوارم را تا زانو بالا بزنم ، پاهایم را بگذارم تووی جوی آب خیابان  و کتاب

جنگ و صلح را بخوانم .

بی خیال نگاه های عجیب و غریب آدم ها .

بیا بخندیم . بیا مزه ی خوب آب طالبی را با هیچ چیز عوض نکنیم .

بیا هندزفری سفیدت را _ که دیگر سیاه شده _  تووی گوشت فشار بده و بخوان با چارتار :

" آشوبم ، آرامشم تویی 

به هر ترانه ای سر میکشم تویی

سحر اضافه کن به فهم آسمانم ... "

بیا بریزیم دور همه ی ای کاش ها را و همه ی یادش بخیر ها را ...

بانو ...

بیا بی قراری هایت را برداریم برویم پیک نیک .

برای بی قراری ات بستنی توت فرنگی بخریم و نشانش بدهیم که بهترین بی قراری دنیاست و هیچ

بی قراری ای به زیبایی او نیست و ازش بخواهیم کمتر به جنون برسد . 

شب ها بی قراری ات را محکم بغل کن تا برایت لالایی بخواند و مطمئن باش وقتی خوابت ببرد 

رویت را میکشد و تا صبح می نشیند تا بیدار شوی .

فقط یادت باشد هیچ وقت سرش داد نکشی ، آخر او جز تو کسی را ندارد .

بی قراری ات دوستت دارد بانو ....

...........................................................................................................................

تاریخ نوشت : " و آدم دویست سال بر سر آن کوه همی گریست از درد گناه خویش .... و خدای عزوجل

خواست که او را عفو کند [این] کلمات او را آموخت که همی گوید :

فتلق آدم من ربه کلمات [ فتاب علیه انه هو التواب الرحیم ]

تاریخ بلعمی ( گفتار اندر خبر آمدن آدم علیه السلام از بهشت به زمین سرندیب )

شعر نوشت : در دام غمت چو مرغ وحشی             می پیچم و سخت می شود دام   (سعدی)

                                           

                                                                                                     امضا _ گل گـــــــــــیسو

 

+ افاضات اضافه شده در جمعه 30 خرداد1393ساعت 12:42توسط گل گیسو |

 

 " تولدت مبارک دختر مو طلایی "

اینو بابام بهم گفت کلی حال کردم ....

کلی روز خوبیه امروز

مرسی خدا جونم ...

...................................................................................................................

پ ن : داره روزای خوبم میاد

چیزهای کوچک : بیسکوییت رنگارنگ ( عاشقشم )

                                                                                         امضا _ گل گیــــــــــسو

 

+ افاضات اضافه شده در یکشنبه 25 خرداد1393ساعت 19:55توسط گل گیسو |

 

حالا که خسته شدم از این گل گیسوی مزخرف یه تصمیم مهم گرفتم :

این که اسم وبلاگم . کافه آوانسن هستش خیلی خیانت بزرگی کردم که روزمرگی هامو اینجا نوشتم 

این که شدم یه دختر بی انگیزه و افسرده و همش دارم فکرای منفی می بافم به هم تقصیر خودمه .

ضعیف بودنم داره آزارم میده و من تسلیم افکارم شدم .

خب منییت و غرور آدما یه روز باعث میشه یه چیزایی پیش بیاد که بفهمی زیادی به خودت مغرور بودی

و قشنگ حالت گرفته میشه .

حالا که از داشتن این حال اصلا راضی نیستم تصمیم گرفتم یه کم مرد باشم .

خیلی سخته . اونم واسه آدمی مثل من که یه عمر لوس و مغرور و از خود راضی بوده .

به جایی رسیدم که از خودم خسته شدم . میخوام این گل گیسو رو بندازم دور . میخوام بشم یه 

گل گیسوی جدید . یه دختر قوی .

میخوام این وبلاگ بشه یه جای پر محتوا نه وبلاگ یه شکست عشقی خورده و داغون .

میخوام مـــــــــــــــــــــــــــــــــرد باشم .

من می تونم مگه نه ؟؟؟؟

....................................................................................................................

پ ن : بعضی از یادداشت ها به صورت محرمانه در آمد و رمز گذاری شده . 

پ ن : دارم بالرین میشم ...

چیزهای بزرگ : و خدایی که در این نزدیکی است ...

                                                                                                  امضا _ گل گیـــــسو

 

+ افاضات اضافه شده در جمعه 23 خرداد1393ساعت 13:52توسط گل گیسو |

 

و من در مسیر باغستان زنی را دیدم که با خود زمزمه میکرد :

خدایا ، میوه ی کدام درخت باغت را گاز بگیرم تا از زمینت رانده شوم ؟

.................................................

پ ن : چه جوری خدارو صدا کنم که جوابمو بده ؟؟؟ یعنی اینقدر بنده ی بدی ام ؟؟؟

پ ن : خرداد ماه من ...

نا امیدانه : دیگه کم اوردم 

گل گیسو آرزوی مرگ دارد برای اجابت آرزویش دعا کنید

و من الله توفیق

                                                                                             امضا _ گل گیسو

 

+ افاضات اضافه شده در شنبه 17 خرداد1393ساعت 20:41توسط گل گیسو |


من گل گیسو هستم 

22 ساله

دانشجوی ترم 6 نقاشی

مجرد

ساکن تهران

با یک خانواده خوب

در تمام امکانات لازم .

 در من 2 نوع عجیبی از ترس وجود دارد 

1 - ترس از بیماری ام اس

2 - ترس از خوردن غذا

و این ترس ها تا اونجا آزارم میدن که به فکر کشتن خودم می افتم .

ترس اول هر از چندی یک بار میاد سراغم ولی ترس دوم روزی 3 بار در اول هر وعده ی غذایی .

از نظر یک روانپزشک حاذق مبتلا به بیمارری روانی دو  قطبی یا مانیا نیز هستم که مدتی دارو های

مربوطه بستند به خیکمان که اثر نکرد .

در حال حاضر دنبال یه راه فرار از دست این مغز عزیزم هستم تا کار دست خودم ندادم .

لطفا دریغ نکنید راه حل های وزین و تمیزتون رو .

.........................................................................................................................

پ ن: طوری شروع کردم که انگار آگهی ازدواجه ...

پ ن : واقعا نمیدونم چی کار کنم 

چیزهای بزرگ : بفهمی نویسنده ی وبلاگ محبوبت یه روز دانش آموز پدرت بوده : علی کافه چی

                                                                                                           

                                                                                                    امضا _  گل گیسو 

+ افاضات اضافه شده در یکشنبه 14 اردیبهشت1393ساعت 17:1توسط گل گیسو |


هولدن کالفید در نگاه اول برای من نا آشنا اومد .

تمام راه داشتم فکر میکردم که نکنه کسی که میخوام ببینمش همونی باشه که بعدا فهمیدم رییس

 کافه ست که اگه اون بود 2 کلمه هم نمی تونستم باهاش صحبت کنم چون فکر میکردم یه کمی بد 

اخلاق باشه  وقتی خود_ هولدن بهم سلام کرد یه نفس عمیق توو ذهنم کشیدم و سپاس خدای را عزوجل  ...

جذاب ترین قسمتش اونجا بود که دیدم چقدر مشتاق دیدار داشتم و اصلا فکر نمیکرد که کسی غیر خود_

هولدن منتظرم باشه و حسی که اون لحظه داشتم مثل کسی بود که روی رد کارپت قدم گذاشته .

خوبیش این بود که بی نهایت آروم شدم اونم توو فضایی که فکر میکردم دیگه نمی تونم تحملش کنم 

کافه آوانسن بزرگترین و بهترین خاطره های ما رو رقم زده بود و من فکر میکردم باید از زندگیم حذفش کنم

ولی اشتباه میکردم .

به غیر از افکار مریضی که آزارم میده همچینم بد نیست حال و روزم یعنی می تونه خوب تر از اینم بشه 

ولی در حال حاضر راضی ام از همینی که هست .

روزهای تلخ میگذره هرچند روز تلخی وجود نداره که اگه باشه خودمون ساختیمش . 

میگذره گل گیسو سخت نگیر . 

.........................................................................................................................

پ ن : خونه تکونی وبلاگ بعد سال نو صورت گرفت . آدما عوض میشن وبلاگشونم عوض میشه .

پ ن : این یادداشت قرار بود طولانی تر باشه ولی ...

بی ربط : دارم تاریخ بلعمی می خونم . چرا اینقدر برام جذابه ؟؟؟

پیشنهاد کافه ای : کافه آوانسن _ خیابون ولیعصر . چهار راه طالقانی . پاتوق هنرمندان


                                                                                                امضا _ گل گیسو 

+ افاضات اضافه شده در شنبه 23 فروردین1393ساعت 19:41توسط گل گیسو |

 

 

دارد دلتنگِ تو مردنِ مرا ،

 

کسی کنارِ کوچه می خواند . 

می داند یا نمی داند ،

هیچ فرقی به حالِ این دو حرفِ ساده ندارد .

دارم دلتنگِ دیگری زیستنِ تو را ،

در خوابِ خرابِ همین خانه می خوانم .

می دانم یا نمی دانم ،

هیچ فرقی نمی کند .

نه من ، نه تو ، نه هیچِ کس دیگری حتی !!!

کوچه بعدی باز تکرارِ همین ترانه است .

و کوچه بعد از آن کوچه باز تکرارِ همین ترانه است .

دقت کن دخترِ هزار پسینِ بی پایان ،

زندگی همین است

و هیچ فرقی به حالِ این دو حرفِ ساده ندارد .

 

"سید علی صالحی"

..........................................................................................................

پ ن : شاید مسیحا این نوشته ها رو بخونه ولی هیچ فرقی به حال این دو حرف ساده ندارد.

شعر نوشت : این آخریا چقدر این شعرو می خوندم :

دل من همی داد گفتی گوایی                      که باشد مرا روزی از تو جدایی ...

به دلم افتاده بود انگار ، مرسی فرخی سیستانی با این شعر خانمان سوزت .

 

                                                                                                   امضا _ گل گیسو

 

+ افاضات اضافه شده در چهارشنبه 28 اسفند1392ساعت 20:1توسط گل گیسو |

 

تو رفته ای 

و بحران نوشیدن چای 

بی تو در این خانه

مهم ترین بحران خاورمیانه است

این احمق ها

هنوز بر سر نفت می جنگند .

"پوریا عالمی"

................................................................................................................................

پ ن : چه بی تابانه می خواهمت ، ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری 

و همه ی این شهر بوی تو را می دهد .

 پ ن : روزهای مرگ من است لطفا مزاخم نشوید.

                                                                                              امضا _ گل گیسو

 

+ افاضات اضافه شده در چهارشنبه 30 بهمن1392ساعت 12:12توسط گل گیسو |

 

 

این که یه دوست خوب میتونه دنیاتو عوض کنه واقعا راسته .

توو روزای مزخرفم وقتی هیچ دریچه ی هوایی توو مغزم نبود و داشتم خفه میشدم یه دوست خوب نجاتم داد

از خدا همینو خواسته بودم و " بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را "

ژوژمان های دانشگاه تموم شد و الان امتحانای پایان ترم شروع شده و من به جای خوندن تاریخ نقاشی 

در حال خوندن دمیان _ هرمان هسه " ام 

.................

خدا دوسم داره و من اینو میدونم . خدای دوست داشتنی من توو تموم لحظه هایی که فکر میکردم دیگه امیدی 

نیست همین جا کنارم بود . نزدیک تر از همه " و ما از رگ گردن به شما نزدیک تریم "

و اینو مطمئنم همه ی اونایی که یادداشت قبلی رو خوندن برام دعا کردن و خدا رو دوست دارم که دوستای

خوبی بهم داده .

..................................................................................................................................

پ ن :  این پست توو ثبت موقت بود و امروز فهمیدم که تاریخ نقاشی رو افتادم :D

پیشنهاد کافه ای :  کافه هنرمندان . خیابون انقلاب بین وصال و قدس کوچه اسکو پلاک 8

چیزهای بزرگ : خدای خوب من 

                                                                                       امضا _ گل گیسو

+ افاضات اضافه شده در شنبه 7 دی1392ساعت 16:37توسط گل گیسو |

 

پاییز ...

 

 پاییزه و موزیکش . اصلا موزیک که نباشه باید بری بمیری .

هندزفری جزو لاینفک زندگیه منه . کلا نباشه میمیرم . این هوا مال مردنه اینو همه میدونن .

ولی این خیابونا و سرمای هوا با یه آهنگ عالی برات میشه یه قطعه از یه آلبوم قدیمی که همیشه توو 

ذهنت می مونه .

از اون لحظه های ناب که مثل دوربین عکاسی پلکت فلش میزنه و عکس یه خیابون میره توو آرشیو مغزت .

مغزی که پر شده از عکسای مزخرف ، آدمای مزخرف ، حرف های مزخرف و یه زندگیه کاملا مزخرف که نیاز

به یه خونه تکونی داره . از اون خونه تکونی ها که باید یه سری از آدما رو بریزی دور و منتظر بشینی آدمای

جدید بیان . آدمایی که باید بیان و زندگی تو عوض کنن .

چند وقتی میشه دارم به شدت با خودم میجنگم .

امروز هوا به قدری سرد بود که فکر میکردم هر لحظه ممکنه خون تووی رگ هام یخ بزنه و آبریزش بینی م 

به حد غیر قابل وصفی شدید شده بود .

بعد یه پیاده روی طولانی زیر بارون و موهای خیس و پوتین های آب گرفته و کلاه پشمی ای که وقتی خیس

 میشه بوی گوسفند میگیره ...

این روزها به لطف قرص های تجویز شده ی روانپزشک نازنین تعادل نسبی و متوسطی در گل گیسو ایجاد شده

ولی هنوز جای کار داره مخصوصا وقتی فهمیدم مشکلم اون چیزی نیست که فکر میکردم .

دکتر بهم نگاه کرد و با دستش یه خط هایی توو هوا رسم کرد گفت : اگه زندگی آدما این مدلیه ، واسه تو این

 مدلیه : این مدلی یه کم خشن تر و پر فراز و نشیب تر بود و گفت : فکر نکن لاعلاجه باید رو خودت کار کنی 

و ما بهت کمک میکنیم .

و من بدون این که کسی بدونه قرص مصرف میکنم و وای بر من اگر مادر جان بسته ی قرص های دوست

 داشتنی ام را در کیفم بیابد .

در حال جنگم . جنگ با من های درونم .

امیدوارم بهترین حالت ممکن برام پیش بیاد و بشم گل گیسویی که باید باشم .

..................................................................................................................................

پ ن : اختلالات دو قطبی به حالتی اتلاق میشه که فرد تعادل روحی نداشته باشه و بین دو حالت 

در نوسان باشه مثل شادی و غم ، خساست و ولخرجی ، قوت و ضعف و ...

پ ن : برای گل گیسو دعا کنید حتی اگه نمیدونید کی هست و کجاست . فقط بدونید به انرژی تون نیاز داره .

                                                                                               امضـــــــــــا : گل گیسو

 

+ افاضات اضافه شده در شنبه 2 آذر1392ساعت 22:42توسط گل گیسو |


آدما عوض میشن

عوض یا عوضی ؟؟؟

چه فرقی میکنه وقتی دیگه مهم نباشه برات که خوشگل هستی یا نه ، که همش شلخته و نا مرتب باشی ،

که مثل دیوونه ها فقط خیابون گردی کنی و اینقدر به آهنگ A Thousand Kisses Deep گوش بدی که بمیری

از حسرت یک هزار بوسه ی ناتمام . 

دیرووز مامان بهم گفت خوبه یه کم موهاتو شونه کنی . توو آینه که خودمو دیدم بهش حق دادم .

ببین دوست من ، من دیگه نمی خوام اون آدم باشم . اینو به کی باید بگم آخه ؟

چرا همه توقع دارن همون گل گیسوی 2 سال پیش باشم ؟

من اون موقع عاشق قهوه و شکلات بودم حالا دیگه نیستم . اون موقع میگفتم بریم کوه الان میگم

 بریم خیابون گردی . اون موقع یه درد کوچیک به شدت مریضم میکرد الان نه . اون موقع از 

دندون پزشکی میترسیدم الان دو هفتس توو دندنو پزشکی ام و وقتی روو یونیت دراز میکشم موزیک 

گوش میدم و خیلی هم آرومم . 

الان دلم تنهایی می خواد . سکوت . سرما . درونگرایی . خسته ام . به جون همتون خسته ام

دلم می خواد فقط خودم باشم و خودم . 

یکی بیاد با من حرف بزنه . نه بیاد من باهاش حرف بزنم . یه عالمه حرف دارم . 

اصن یکی بیاد بریم کافه آوانسن زار بزنیم . صبحای کافه جوون میده واسه زار زدن . 

نه . نه 

کافه دیگه نه .

یکی بیاد بریم خیابون گردی . 

از تجریش سر پایینی میایم تا خود ولیعصر . اینقدر "لئونارد کوهن" گوش میدیم که بمیریم .

اصلا هوای سرد مال مردنه ، مال غرق شدن .

من که می میرم واسه مردن توو این روزا ....

.......................................................................................................................................

پ ن : آهنگ وبلاگم بعد قرنی عوض شد . بالاخره آدما که عوض میشن علایقشونم عوض میشه.

چیزهای کوچیک : جیغ زدن توو تونل توحید با یه دوست خووب .

                                                                                          امضـــا _ گل گیسو

+ افاضات اضافه شده در شنبه 4 آبان1392ساعت 15:30توسط گل گیسو |

 

 

آروم شده دلم. 

پاییز نجاتم داد.

اگه هوا سرد بشه دیگه تمومه . غرق شدن هام توی این حال و هوا بهترین راه برای فراموش کردن روزای 

مزخرفمه .

لباسای گرم و بافتنی های رنگو وارنگ حالمو خوب میکنه .

باید برم حسن آباد کاموا بخرم . امسال شاید بنفش بشم شایدم آلبالویی .

یه شال و کلاه و دستکش آلبالویی میتونه جبران مافاتی باشه بر عدم خوردن آلبالو توو روزای تابستون .

_ گل گیسو آلبالو دوست نداره _

شالمو میپیچم دور صورتم تا دماغم یخ نزنه ، هندزفری توو گوشم با صدای محسن نامجو که میخونه : بیا بیا که 

نگارت شوم بیا ، میرم گم میشم توو هیاهوی پیاده رو ها.

میرم خانه ی هنرمندان گزارشگر خبرگزاری ایرنا رو سر کار میزارمو فیلمشو خراب میکنم .

میرم کافه آوانسن توو دود سیگار تیریپ هنری های بچه سوسول خفه میشم و به خودم فحش میدم که مگه 

کافه قحطه که تا سر خرتو کج میکنی میای اینجا ؟؟؟

الان که دارم اینارو مینویسم قند توو دلم آب میشه واسه روزای سرد پیش رو .

واسه کارگاه الهام و کیک خونگی و گلدون حسن یوسفی که قراره براش ببرم و سورپرایز الکی ش

که مثلا خیلی ذوق زده شده .

دلم مداد رنگی های زری رو میخواد که 500 تومن _ نیم میلیون _ پولشه .

آرومم ولی هنوزم میتونم خائن باشم .

.................................................................................................................................

پ ن : بالرین شدن هم خیلی مشکلات داره هاااااااا

پ ن : حالا آلبالویی بهتره یا بنفش ؟

چیزهای کوچیک : داشتن دوستای خوب توو روزای سخت ( البته این خیلی بزرگه )

                                                                                                  امضــــــــا _ گل گیـــسو

 

+ افاضات اضافه شده در یکشنبه 21 مهر1392ساعت 14:35توسط گل گیسو |


مهر ماه 85 بود .

سال دوم دبیرستان . با هزار دردسر بالاخره انتخاب رشته کردم و به عشق معلم ادبیات رفتم دوم انسانی .

شر و شیطون . از خود راضی و مغرور و البته درسخون و با ادب .

یه مدرسه بود و یه گل گیسو . همه ی بچه ها و معلما دوسم داشتن . توو همه ی کارا ردی از گل گیسو

بود . کلا اکتیو بودم . از شعر و داستان نویسی گرفته تا مبصر کلاس و نماینده مدرسه توو شورا .

از اونجایی که از بچگی توو این محل بودیم ، با دوستام از دبستان تا راهنمایی و دبیرستان با هم بالا رفتیم

و با این که هر سال از تعدادمون کم میشد _ به دلیل جابه جایی بچه ها یا تغیر مدرسه و رشته _ ولی در آخر 

11 نفر توو رشته ی انسانی از دوستای دبستان به بعد بودن که یه جورایی واسه هم حکم خواهرو داشتیم .

بهترین و صمیمی ترین دوستم الهه بود .

از دبستان توو یه نیمکت نشستیم و به قدری همو دوست داشتیم که فکر نمیکردیم یه روز از هم جداشیم

جالب اینجاست که خیلی هم شبیه هم بودیم . هر دومون موهای بور و چشمای روشن و البته الهه موهاش 

یه کم هویجی بود .

بگذریم ...

مهر ماه بود و چند روزی میشد که میرفتیم مدرسه و هرروز صبح ساعت 7 پسری می آمد دم خونه ما و تا مدرسه

منو همراهی میکرد بدون اینکه حرفی بزنه و دوباره ظهر وقتی تعطیل میشدیم همین طور تا خونه این جانب رو

مشایعت میکرد .

همین طور گذشت تا این که یک روز خون من به جوش اومد و سر صبحی چنان جیغ بنفشی سرش کشیدم 

که رنگ بدبخت پرید ولی کارساز بود و ظهر همون روز نامه ای با خط خرچنگی اش بهم داد با این محتوا

 که من فرهادم و یک دل نه صد دل عاشقت شدم و بی تو هرگز ...

با الهه کلی مسخره کردیم و خندیدیم و اصلا جدی نگرفتم .

ولی فرهاد دست بردار نبود و هرروز بیشتر از قبل ابراز علاقه میکرد . 

گذشت و گذشت یه روز به خودم اومدم دیدم نه منم یه جورایی ازش خوشم اومده . خوب کدوم آدمی 

از این همه ابراز عشق بدش میاد ؟

چند وقتی گذشت و من چند باری باهاش صحبت کردم . پسر خوبی بود . عوضی نبود .

یه بار لابه لای حرفام گفتم میخوام برم شهر کتاب . باید کتاب " از این اوستا " ی اخوانو بخرم.

فرداش کتابو برام اورد .

امروز بعد این همه سال کتابو از کتابخونم بیرون کشیدم . اون موقع با مداد یادداشتی اول کتاب نوشته بودم

که بعدها پاکش کرده بودم :

" به نام تنها حامی عشق "

این کتاب رسیده است از طرف یک دوست

دوستی که شاید خداوند آن را

برای من فرستاد.

کسی که لیاقت او را ندارم 

و او را از خود می رانم .


به طرز فجیعی از خودم روندم و دلشو شکستم .

تا آخرین روز مدرسه ها اومد و رفت . کادوی ولن و تولد هم فرستاد . زیر بارون میومد دم در خونه چند ساعت 

وامیستاد بلکه من برم بیرون .

دلم براش می سوزه . در حقش بد کردم . رسمش نبود که اون جوری دلشو بشکنم .

بعد اون جریان یک بار هم ندیدمش . 

الان دیگه باید ازدواج کرده باشه چون اون موقع 21 سالش بود .

کاش واسه یار هم شده ببینمش و ازش دلجویی کنم . هر چند خیلی دیره .

...................................................................................................................................

پ ن : الهه بهترین دوستم سر همین جریانات دوستی شو کم رنگ کرد و سال بعدش با دایی 

یکی از بچه ها نامزد کرد . الان 3 ساله ازدواج کرده و اون دوستی بزرگ تموم شد .

پ ن : دل که بشکنی دل خودتو شکوندی . یه روز تاوانشو پس میدی .

منم دارم تاوان پس میدم .

پ ن : یعنی میشه بازم فرهادو ببینم ؟

چیزهای بزرگ : آدمایی که میان وبلاگتو میخونن بدون اینکه بدونی : لیــــــــــــلا 

پیشنهاد کافه ای : کافه ابر سفید 

آدرس :خیابان ولیعصر، روبروی پارک ملت ، برج ملت ، طبقه همکف 

                                                         امضا _ گل گیسو


+ افاضات اضافه شده در شنبه 23 شهریور1392ساعت 12:58توسط گل گیسو |

دارم عادت میکنم به سرد بودن .

می خوام یخ باشم . سرد_ سرد .

دیگه مهم نیست که چقدر می تونم پست باشم چون توانایی اینو دارم که تا حلقوم توو لجن فرو برم و با کمال 

پررویی توو چشمای دیگران زل بزنم و بگم : دوسـتون دارم .

من پتانسیل بد بودن رو دارم و به راحتی میتونم عوض شم . به هر صورت ممکن .

بی خیال ...

شنبه باید برم کلاس طراحی . این تابستونو از دست دادم و هیچ کاری نکردم .

دلتنگ دانشگاهم . دلتنگ مسخره بازیا . خنده ها . استادای بد جنس و کارگاههای کثیف .

کاش زودتر مهر بشه . دلم برای نوید با اون سیبیلای باحالش تنگ شده .

دلم دست درد های کارگاه نقاشیو می خواد ، مانتوهای گل گلی بچه ها و گل بازی توو کارگاه سفال .

کاش بتونم این اخلاق گند و مزخرفمو ترک کنم . 

حساس بودن بیش از حد زندگیمو خراب کرده . می خوام قوی باشم . مـــــــــــــــــــــــــــــرد باشم .

زندگی بی رحم تر از اینه که به میل ما پیش بره پس من باید کاری کنم که این غم ها و رنج ها بیش از حد

آزارم نده .

تنها امیدم خـــــــــــــــــــــــــــــداست 

تنهام نذار خدای خوبم .

..........................................................................................................................................

پ ن : روزای سختیه ولی می گذره 

چیزای کوچیک : حرفای کسی که امیدوارت میکنه : علــــــــــــــــــــــــی کافه چی ( ممنونتم علی )

 

                                                                                                  امضـا _ گل گیسو

 
+ افاضات اضافه شده در سه شنبه 5 شهریور1392ساعت 16:34توسط گل گیسو |

 

این یادداشت محرمانه است 


ادامه مطلب
+ افاضات اضافه شده در پنجشنبه 17 مرداد1392ساعت 14:24توسط گل گیسو |

 

 

باز هم ماه خوب خدا و بساط افطار تا سحر کافه آوانسن .

این روزها که درس و دانشگاه تعطیله احساس آزادی می کنم . خواب و خوراک در حد تیم ملی والیبال ...

 

.

.

.

روزای خوبیه ...

.....................................................................

پ ن : دلتنگم خیلی زیاد .

پ ن : مونالیزا عزادار بچه ی کوچیکش بوده و رسم اون زمون تراشیدن ابرو توو روزای عزا بوده ...

چیزهای کوچیک : افطاری توو کافه آوانسن

 

                                                                                                     امضا _ گل گیسو

 

+ افاضات اضافه شده در چهارشنبه 19 تیر1392ساعت 14:35توسط گل گیسو |


امتحانا شروع شد

همه ی ژوزمان ها با نمره ی خوب گذشت و من در حالی که امتحان تاریخ نقاشی جهان دارم ،

نشسته ام و بستنی سنتی می خورم و به گور بابای هنر رنسانس و گوتیک و نقاشی های اواخر قرن هجدهم 

انگلستان می خندم ، آخر بستنی خوردن مهم ترین چیزیست که تووی این روزهای گرم ، روح آدمی رو تازه

 میکند مخصوصا اگر بستنی اش سنتی باشد . 

ببخشید آقای داوینچی شما که تابلوی شام آخر را می کشیدید چرا یک قرن بعدش از آقای تینورتوی ایتالیایی

شکایت نکردید که اسم تابلوی شما را دزدید و روی تابلوی خودش گذاشت ؟؟؟

من که بودم عمرا طاقت نمی آوردم کسی اسم شاهکار مرا روی تابلوی پیزوری خودش بگذارد .

مطمئنم تنتان را توی گور حسابی لرزانده اند .

به هر حال هر چه بود 500 سال گذشته و شما همین امروز هم از گور بلند شوید و از تینتورتو شکایت کنید 

به هیچ جایی نمیرسید . با این وضعیت موجود در دادگاه ها کسی شما را تحویل نمی گیرد چون

 شما پول ندارید که وکیل بگیرید پس شکایتتان منتفی است .

پس همان به که خودتان را کوچک نکنید و بگذارید همه خیال کنند شما بسیار متواضعید .

فقط یک سوال دیگر : چرا مونالیزا ابرو ندارد ؟؟؟

............................................................................................................................................

پ ن : روزای خوبیه . ماه من ...

چیزهای بزرگ : تعطیلات تابستون ...

پیشنهاد کافه ای : شعبه 3 کافه آوانسن افتتاح شد 

آدرس : تهران . بلوار کشاورز . سینما بلوار 

                                                                                              امضا _ گل گیسو

+ افاضات اضافه شده در دوشنبه 13 خرداد1392ساعت 12:3توسط گل گیسو |


شاید بعضی وقت ها دوست داشته باشی بروی یه طرفی برای خودت گریه کنی یا بروی برای خودت جشن 

بگیری . اصلن شاید دلت بخواهد کفش هایت را بزنی زیر بغلت کشورت را بغل کنی ببری بگذاری روی خط استوا

یا شاید دلت بخواهد کشورت جایی باشد حوالی سواحل مدیترانه کسی چه می داند !

گاهی وقت ها آدمی نیاز دارد فقط برود . 

گاهی باید مثل انسان های نخستین بدون هیچ وسیله ی ارتباطی در تاریکی و سکوت بود . انسان است دیگر 

دلش می گیرد . حرف دل آدمی که زیاد می شود دنبال چاره ای می گردد . چاره ی دل بعضی ها رفتن

 است . 

حالا دل من گرفته و دارم جمع می کنم بروم . جایی روی نصف النهار مبدا . زیر برف های جان فرسا

شاید هم بروم قطب جنوب . فقط باید جایی بروم که سرمای منفی هفتاد درجه داشته باشد .

این روزها ممکن است دچار توحش روحی شوم ، سرما درون گراست و من یک انسان برون گرا .

به شدت نیازمند سرمای شدیدم . اصلن اگر با من بود کشورم را می بردم می گذاشتم وسط قطب . 

اسکیمو می شدیم و سوار سورتمه می رفتیم سر قرار . به جای کفش پاشنه بلند چکمه های بزرگ پوستی 

می پوشیدیم و موقع بوسیدن هم یخ لب هایمان باز می شد .

کاش میشد ...

......................................................................................................................................

پ ن : دلم گرفته باید برم ...

                                                                                             َ امضا _ گل گیسو 


+ افاضات اضافه شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1392ساعت 20:23توسط گل گیسو |

 

 

بهار امسال برعکس سال های پیش به خوبی شروع شد .

آلرژی هر ساله ام به این فصل هنوز سراغم نیومده و این خیلی خوبه که میتونم با حس خوبی سال نو رو 

شروع کنم .

بهترین روزی که داشتم چهارم بود که  با دوستم رفتیم مجموعه کاخ گلستان . بی نظیر _ بی نظیر ...

خیلی شلوغ بود  . عمارت بادگیر با آینه کاری های عجیب یکی

از بهترین مکان های دیدنی این کاخ ، و شمس العماره تنها جایی بود که بیش از حد دلم گرفت .

دیوارهای قدیمی و شومینه های خاک گرفته ، حس مرگ داشت ...

....

با این که کلی کار دارم و باید 3 تا تابلو  بکشم ولی مثل بچه دبستانی ها که از مشق عید بدشون میاد 

حوصله ی هیچ کاری و ندارم .

 کتاب شازده کوچولو رو دوباره خوندم و الان دارم بابا گوریو رو می خونم .

دلم برای دانشکده تنگه . 

امیدوارم این تعطیلات هم به خوشی تموم بشه .

....................................................................................................................................

پ ن : نوروز مبارک 

نوشته ی روی دیوار کارگاه چاپ :   اگر زمان و مکان در دست ما بود ...

                                           صد سال پیش از طوفان نوح عاشقت میشدم ...

                                           صد سال به ستایش چشمانت میگذشت و سه هزار سال

                                           به ستایش تنت .

                                            و آنگاه بود که عاشقت میشدم ... و تو می توانستی 

                                            تا ابد برایم ناز کنی

چیزهای کوچک : عیدی گرفتن از کسی که توقع نداری .

 

                                                                                                  امضا _ گل گیسو

 

+ افاضات اضافه شده در جمعه 9 فروردین1392ساعت 13:57توسط گل گیسو |

 

این یادداشت محرمانه است


ادامه مطلب
+ افاضات اضافه شده در جمعه 18 اسفند1391ساعت 13:1توسط گل گیسو |

 

این یادداشت محرمانه است

 


ادامه مطلب
+ افاضات اضافه شده در چهارشنبه 18 بهمن1391ساعت 21:47توسط گل گیسو |

 

دارم غرق میشم ...

در سکوت محض . آروم و بی سر و صدا .

غرق شدن آدمی که واسه زنده موندن هیچ تلاشی نمیکنه .

سرمای این روزا .... احساس میکنم هر چی بیشتر توی شال گردنم فرو برم  غرق شدنم لذت بخش تر 

خواهد بود .

صورتمو محکم با شال مبندم . دستامو میکنم تو جیبم . با صدایی که از تو سیم هندزفری رد میشه و میره تو 

گوشم ، هماهنگ _ هماهنگ ، میرم دنبال کار خودم . دنبال غرق شدن هام .

میرم پشت ویترین مغازه وایمیستم به پیانوی پونزده میلیونی زل میزنم میگم : خب که چی ؟؟؟

گیرم تو واسه من بودی ، گیرم که من شدم آلبنیتز ، می خوام چی کار کنم وقتی دنیای من توو این 

حال و هوا شده ...

دنیا یعنی همین . یعنی غرق بشی و ندونی چی به چیه .  یعنی دستات یخ بزنه ، لپات قرمز بشه 

یعنی صبح زود ، آفتاب نزده ، توی زمهریر زمستون بزنی بیرون از خونه و توی خیابون خلوت غرق بشی 

توی حس خوبی که داری و پوزخند بزنی به همه ی دلخوشی های الکی .

دنیا یعنی این غرق شدن های پی در پی ...

                                                                                     امضا _ گل گیسو

 

+ افاضات اضافه شده در سه شنبه 26 دی1391ساعت 14:50توسط گل گیسو |

مطالب قدیمی‌تر